Saturday, April 28, 2012

فارسستان در يك نگاه


مئهران باهارلي - ٢٠٠٨




سؤزوموز

منطقه ملي فارس، مملكت فارسستان و يا فارسستان اتنيك:

مملكت فارسستان و يا فارسستان اتنيك منطقه سكونت پيوسته فارس زبانها در ايران است. اين منطقه به تقريب به جز شمال، غرب و جنوب شرقي ايران باقيمانده نواحي شرقي، مركزي و جنوبي آنرا در بر مي گيرد. فارسستان اتنيك حدود ٥٠ درصد از كل مساحت ايران و حدود ٣٠ در صد از كل جمعيت آنرا تشكيل مي دهد. ٦٥ تا ٧٥ درصد از جمعيت فارسستان را فارس زبانان تشكيل مي دهند. مملكت فارسستان از استانهاي سمنان، خراسان جنوبي، يزد، كرمان و بخشهائي از استانهاي اصفهان، فارس، تهران، قم، خراسان رضوي و مركزي تشكيل مي شود. در اينجا تاكيد بر كلمه "بخشهائي" ضروري است زيرا قسمت عمده اي از استانهاي تهران، قم و مركزي جزئي از آزربايجان اتنيك، بخشي از خراسان رضوي جزئي از افشار يورد و بخشهائي از استانهاي اصفهان و فارس جزئي از قاشقاي يورد و لرستان اتنيك اند. فارسستان با داشتن تراكم جمعيتي كمتر از ٢٠ نفر در كيلومتر مربع، پس از بلوچستان و لارستان، داراي كمترين تراكم جمعيتي در ميان ممالك و يا مناطق ملي ايران است (مقايسه كنيد با تبرستان-مازندران اتنيك با تراكم جمعيتي ٢٣٠ نفر در كيلومتر مربع، آزربايجان اتنيك با تراكم جمعيتي بيش از ٧٠ نفر در كيلومتر مربع و كردستان اتنيك با تراكم جمعيتي ٤٠ نفر در كيلومتر مربع). برخي از شهرهاي فارسستان اتنيك عبارتند از: دماوند، محلات، دليجان، خمين، مشهد، قائنات، سبزوار، تربت حيدريه، نيشابور، تربت جام، فردوس، طبس، تايباد، اصفهان، شهرضا، نجف آباد، گلپايگان، خوانسار، كاشان، نائين، اردستان، نطنز، شيراز، كرمان، جيرفت، رفسنجان، بم، بافت، بندرعباس، يزد، سمنان، دامغان، گرمسار (قشلاق)، .... 

بخش اعظم فارسستان اتنيك بي آب و كم آب و از صحراها تشكيل يافته است. دشتهاي مشهور ايران يعني دشت كوير (٢٠٠٠٠٠ كيلومتر مربع) و دشت لوت (١٦٦٠٠٠ كيلومتر مربع) در فارسستان قرار دارند. در بخشهاي داخلي و شرقي فارسستان، مقدار باران سالانه بسيار پائين و حدود ٣ تا ١٥ سانتيمتر مكعب و در قسمتهاي كوهستاني شمالي و غربي آن حدود ٢٠ سانتيمتر مربع است. به علت حرارت بسيار بالا و بي آبي، در قسمتهاي داخلي و شرقي فارسستان، كشاورزي و دامداري توسعه نيافته است. فارسستان به لحاظ منابع زيرزميني مملكتي نسبتا غني است. با شكست انقلاب مشروطه در سال ١٩٠٥ و بعدها ساقط نمودن دولت تركي آزربايجاني قاجار توسط كودتاي استعماري رضاخان و پس از دست به دست گشتن حاكميت سياسي ايران از تركان به فارسها، فارسستان به مركز اقتصاد، تجارت، فرهنگ، صنايع، توريسم و سياست كشور تبديل شده است. پيشتر آزربايجان اين نقش را بر عهده داشت. دولتين پهلوي و بويژه جمهوري اسلامي بخش اعظم منابع و درآمدهاي دولت ايران را – كه اساسا از صدور نفت و گاز مملكت عربستان-الاحواز و يا منطقه ملي عرب نشين بدست مي آيد- صرف سرمايه گذاري در فارسستان نموده و در نتيجه فارسستان قومي به سرعت توسعه يافته و در حال حاضر به پيشرفته ترين مملكت ايران مبدل گشته است. امروزه همه مراكز تصميم گيري و دستگاههاي اجرائي كشور در شهر تهران قرار دارند. در اين شهر دهها هزار كارمند و بروكرات ساكن مي باشند. شمار مراكز دانشگاهي و آكادميك واقع شده در تهران به تنهائي از بقيه كشور بيشتر است. منطقه اصفهان فارسستان مركز صنعتي كشور و منطقه مشهد از مراكز توريسم مذهبي آن است. همه فرودگاههاي بين المللي ايران (به جز تبريز كه در آزربايجان واقع است) در فارسستان (تهران، اصفهان، شيراز، .....) قرار دارند. در جمهوري اسلامي ايران به عنوان سياستي اصولي، تقريبا همه رهبران و مديران طراز اول كشور، ولي فقيه، رئيس جهمورها، اكثريت مطلق روسا و اعضاي نهادهائي مانند شوراي امنيت ملي، مجمع تشخيص مصلحت نظام، مديران صدا و سيما و وزارتخانه ها (بويژه وزارتخانه هاي كليدي كشور، آموزش و پرورش، خارجه، فرهنگ و ارشاد، اطلاعات، ....)، فرماندهان عاليرتبه نيروهاي مسلح و .... از ميان فارسها و فارسستانيها انتخاب مي شوند.

تاريخ فارسستان:

فارسستان هرگز داراي دولت ملي خود و منسوب به قوم فارس نبوده است. اين سرزمين تا سال ١٩٢٥ تحت حاكميت ملل ديگر مانند اعراب (خلفاي راشدين، عباسي، اموي، دولتهاي محلي عربي)، تركمنها و تركها (غزنويان، سلجوقيان، خوارزمشاهيان، صفوي، افشار، قاجار، ....)، مونقولها (امپراتوري مونقول و دولتهاي مونقول ترك شده مانند هولاكوئيها، ايلخانيان، جلايريان، ....)، گيلكها (ديلميان، بويه)، سيستانيها (صفاري)، لكها (زند) و .... بوده است. اراضي فارسستان پس از ساقط شدن سلسله ساساني به مدت قرنها تحت حاكميت دولتهاي عربي قرار داشته است. پس از آن دولتهاي محلي كم عمر تاجيك كه با فارسها خويشاوند زباني شمرده مي شوند، مانند ساماني و طاهري (دولتي تاجيك در شرق خراسان، وابسته به خلافت عربي و عميقا تاثير فرهنگ و سنن عرب) بر بخشهائي از فارسستان امروزي حكم رانده اند. با ظهور توركان در صحنه خاورميانه، اين مملكت به همراه ديگر مناطق ملي در ايران امروزي تحت حاكميت دولتها و امپراتوريهاي تورك قرار داشته است. بسياري از اين دولتهاي تورك آزربايجاني بوده اند (جلايري، ايلخاني، قاراقويونلو، آغ قويونلو، صفوي، افشار و قاجار). در اين دوره، همواره آزربايجان بر فارسستان حكم رانده است. علاوه بر امپراتوريها و دولتهاي بزرگ تورك كه بر همه فارسستان تسلط داشته اند، دولتهاي محلي تورك چندي نيز بوده اند كه مستقلا و يا به طور موازي منحصرا بر بخشهائي از فارسستان حاكم بوده اند. اين دولتها را مي بايست دولتهاي توركي فارسستان ناميد. از دولتهاي محلي تورك فارسستان مي توان دولتهاي سلجوقيان كرمان، اتابكان فارس (سالغوريان)، قوتلوق خانيان (قاراختائيان كرمان)، اينجوئيان (آل مظفر) و غيره را نام برد. تاريخ فارسستان در دوره حاكميت اعراب بخشي از تاريخ سياسي و فرهنگي عرب، و در دوره حاكميت هزار ساله توركان بخشي از تاريخ سياسي و فرهنگي تورك است.

فارسها و تركيب ملي فارسستان:

بر خلاف مشهور اكثريت مردم ايران فارس نبوده، ترك اند. واقعيت آن است كه فارسها علي رغم در دست داشتن دولت ايران، بزرگترين اقليت ملي در ايران اند و كمتر از يك سوم جمعيت كشور را تشكيل مي دهند. زبان فارسي كنوني آميخته اي از زبانهاي ايراني و عربي است. به لحاظ فيزيوتيپ فارسها از گروههاي نامتناجس تباري، قومي، زباني و فرهنگي تشكيل شده اند. قوم فارس فعلي با قوم پارس باستاني نه تنها يكي نيست بلكه ادامه مستقيم آن نيز نميباشد. قوم فارس زبان امروزي به لحاظ تباري آميخته اي از گروههاي گوناگون شامل بوميان غيرايراني زبان، هند و ايرانيهاي قديم، اعراب، مونقولها و توركان اند كه با گذشت زمان و بويژه در سده هاي اخير و در اثر پديده دگرگشت زباني، به زبان فارسي متكلم گشته اند. آن دسته از فارسها كه در ادبيات قوميتگرايانه فارسي اصطلاحا پارسي اصيل و آريائي ناميده مي شوند، به لحاظ فيزيوتيپ عموما سياه چرده و بيشتر شبيه پاكستانيان و هندوستانيان اند و كوچكترين شباهتي با اروپائيان ندارند. نزديكترين خويشاوند فارسها، دريهاي افغانستان و تاجيكهاي آسياي ميانه اند. اما خويشاوندي اينها نيز صرفا زباني است و نه نژادي-تباري. فارسها همچنين با ديگر ملتهاي ايرانيك زبان مانند لرها، كردها، بلوچها، گيلكها، تبريها و لارها خويشاوند زباني و نه نژادي-تباري شمرده مي شوند.

در فارسستان قومي گروههائي منسوب به همه ملل ساكن در ايران اعم از ترك، عرب، لر، كرد، گيلك، تبري، تاجيك، پشتون، تركمن و غيره مسكن گزيده اند. همچنين در اين سرزمين دهها گروه قومي ايرانيك زبان، اما غيرفارس كم شمار مانند سمناني، رازي، كشه اي، سويي، وانيشوني، ولاترو، زفره اي، گزي، كفو، سده هي، يارندي، خوري، لاسگردي، سنگسري، سورخه اي، شهميرزادي، وفسي، كوهكي، گازرخاني، باشگردي، برينگاني، ماسرم، پاپون، دواني، .... ساكنند. اين اقوام كم شمار غيرفارس كه داراي زبانهاي مستقل ايرانيك اما غيرمكتوب بوده و از هرگونه حقوق ملي و قومي خويش محروم مي باشند، به سرعت در ميان فارسها به تحليل ميروند. تركها پس از فارسها پرشمارترين گروه ملي فارسستان اند. در استانهاي خراسان رضوي، اصفهان، فارس و كرمان گروههاي بسيار انبوهي از تركان ساكن اند. برخي از اينها مانند گروههاي منسوب به اتحاديه ايلات تركي قشقائي، خمسه، بوچاقچي، شاهسون، افشار و ... داراي سازمان طائفه اي و در موارد بسيار اندكي كوچنده اند. تركان فارسستان، دياسپوراي تركان آزربايجان در اين مملكت شمرده مي شوند. نيمي از جمعيت شهر تهران، پايتخت كشور را كه بر مرز مشترك مملكت آزربايجان و مملكت فارسستان قرار دارد تركها تشكيل مي دهند. اين شهر به سبب همين موقعيت استراتژيك خود از سوي شاه ترك و موسس دولت آزربايجاني قاجاريه، آغا محمدخان قاجار به پايتختي انتخاب شده بود.

برخي از مختصات حدود و مرزهاي فارسستان

الف- مرزهاي فارسستان و مناطق ترك يعني آزربايجان، افشار يورد و قاشقاي يورد محتاج توجه جداگانه اند. مرزهاي ملي مابين دو مملكت آزبايجان و مملكت فارسستان در نواحي جنوبي و شرقي استانهاي تهران، قم، مركزي قرار دارند. مناطق غربي و شمالي اين استانها به آزربايجان تعلق دارند. در متون تاريخي نيز همواره مرزهاي جنوبي آزربايجان در عراق عجم تصوير شده است. مرزهاي فارسستان اتنيك با افشار يورد در استانهاي خراسان شمالي و خراسان رضوي و مرزهاي فارسستان اتنيك با قاشقاي يورد در استانهاي اصفهان و فارس قرار دارند.

ب- برخي از شهرهاي در حال حاضر عمدتا فارس زبان مانند همدان، قزوين و ساوه در داخل مرزهاي آزربايجان قرار دارند. اين شهرها كه تا آغاز قرن بيست همه و يا اكثريت مطلق اهالي آنها ترك بوده اند، در اثر سياستهاي يكسان سازي قومي و فارسسازي تغيير زبان داده و به فارسي متكلم شده اند. با اينهمه از آنجائيكه همه اين شهرها در جغرافياي تاريخي آزربايجان قرار داشته، امروز نيز داراي محلات ترك نشين بوده و مانند جزيره اي در ميان دريائي از روستاهاي ترك پيراموني محاصره شده اند شهرهائي آزربايجاني بشمار مي روند. فارس زبان شدن اينگونه شهرهاي آزربايجاني، نه محصول سير طبيعي تاريخ و تاثيرات متقابل زباني، بلكه در اثر سياستهاي آسيميلاسيونيست و تبعيض و تضييق دولتي بر عليه زبان و فرهنگ تركي است. عموما با تغيير زبان دادن اهالي شهرهاي آزربايجان، اين شهرها از جغرافياي آزربايجان خارج نمي شوند و مرزها و جغرافياي آزربايجان نيز تغيير نمي كند؛ بلكه اينگونه شهرها تبديل به شهرهاي فارس زبان آزربايجان مي گردند. به عبارت ديگر اهالي فارس زبان اينگونه شهرها، اقليت ملي فارس در آزربايجان جنوبي را تشكيل مي دهند.

ج- شهرهاي تهران، اراك (سلطان آباد) و قم در مرز فارسستان و آزربايجان قرار دارند. اين شهرها كه اغلب داراي جمعيت قابل ملاحظه ترك نيز مي باشند (تهران و قم داراي اكثريت ترك اند) به لحاظ جغرافيائي با ديگر نواحي ترك نشين پيوسته در شمال غرب ايران و يا آزربايجان جنوبي پيوسته اند.

د- افشاريورد (سلجوق) و يا ناحيه ترك نشين شمال شرق كشور، و قاشقاي يورد (قشقايستان) و يا ناحيه ترك نشين جنوب ايران را مي بايد خارج از فارسستان در نظر گرفت. البته مساله تعيين مرزهاي دقيق اين دو بويژه قاشقاي يورد محتاج كار ويژه اي است. قرار دادن اين دو منطقه ملي در داخل فارسستان، تبديل دولت منطقه اي فارسستان به دولتي فدرال در آينده را حتمي خواهد ساخت.

ل- در فارسستان علاوه بر فارسها، گروههاي منسوب به ملل ديگر از جمله ترك، عرب، لر، كرد، تركمن، .... نيز ساكن اند. تركان بزرگترين اقليت ملي در فارسستان و تركي دومين زبان آن است.

م- فارسستان به درياهاي آزاد ارتباط ندارد. ممالك جوار درياي خزر، مناطق ملي تركمنستان جنوبي، مازندران، گيلان و آزربايجان جنوبي مي باشند. در سواحل جنوب ايران نيز مناطق ملي بلوچستان شرقي، لارستان و عربستان-الاحواز قرار دارند. از سوي دولتهاي ايران براي ايجاد امكان دستيابي فارسستان به آبهاي بين المللي، سعي وافري براي آسيميله كردن و فارسسازي ملل ايرانيك زبان تبري، گيلك و لار در قوم فارس انجام مي گيرد. داده ها نشانگر آن است كه در اين امر به ويژه در مورد دو ملت گيلك و تبري كه شيعه امامي مذهبند، موفقيت نسبي نيز حاصل شده است.

گرچه‌يه هو

Sozumuz, a window opening to the life/culture of the turkish nation of iran/south azerbaijan:
http://sozumuz.blogspot.com/
http://sozumuz-turk-dovletler.blogspot.com/

ASORULARIN KELDÂNÎ-ĶATOLİK KİLİSESİNE ÂİD ALTI TÜRKCE TANRIDAM-ÎLÂHÎ


Mèhran Baharlı

Bu tanrıdamlar on doqquzuncu yüzilde Azerbaycanın Urmu şeherinde yaşayan Keldâni-Ķatolik Asoruların oxuduğu ve söylediyi Türkce îlâhîlerdir. Bunlar günümüzde de Batı Azerbaycan ostanı Keldâni-Ķatolik kilisesi törenlerinde sèyrek olsa bile oxunmaqdadır. Eb ül-Ferec öz pitiyi Müxteser üd-düvel´de bu tanrıdamların Xırıstıyanlığı qebul èden Türk ve Moğollar üçün yazıldığını söylemekdedir. Sözü èdilen Türkce tanrıdamlar 1893 ilinde Paris´de Paul Beijan terefinden İbâdât Kerûta adlı pitikde yayınlanmışdır. Bu Türkce tanrıdamların notalarını bilen ve onları düzgün biçemde oxuyabilen yaşlı nèçe şexs günümüzde Vaşınqton´un Asorularla meskun bir yöresinde yaşamaqdadırlar (Qaynaq: Recep Albayrak Hacaloğlu, Türkmen ve Asur kiliselerinde okunan Türkçe ilâhi metinleri. Türk Kültürünü Araştırma Enstitüsü Yayınları: 150, Seri: VI, Sayı: A.1, 1995).










Helelûya (Sèvinc Yırı)

Bugün âlem şerîf oldu
Rebb´imiz dünyaya geldi
Bâkire´den Oğlan doğdu
Helelûya, helelûya, helelûya

Meryem qiddisler qiddisi
Nurlandırdı qelbimizi
Günahdan qurtardı bizi
Helelûya, helelûya, helelûya

Doğuldu gök yèr padşahı
Bizden muâf ètdi günahı
Çağırdı İran şahları
Helelûya, helelûya, helelûya

Bitilhim´de Rebb doğuldu
Gök qapılârı açıldı
Yèr gök ışıq nurdan doldu
Helelûya, helelûya, helelûya

Gökden nur nerdivân oldu
Melekler [hep] èndi geldi
Bir avaznan Subhan dèdi
Helelûya, helelûya, helelûya

İhyâ ètdi ölüleri
Qurtardı günahkarları
Kim doğuldu Allah Oğlu
Helelûya, helelûya, helelûya

Hèrodès kâfir èşitdi
Gör bu zâlim ne iş ètdi
Nèce gözleri yaş ètdi
Helelûya, helelûya, helelûya

Dèvletli tifil uşaqlar
Anaları ne ètdiler
Fiğan èdip ağladılar
Helelûya, helelûya, helelûya

Subhânallah bu hèybete
Helelûya bu hikmete
Kim geldi bu merhemete
Helelûya, helelûya, helelûya

Bugün doğuldu Kiristos
Subhânallah quddus quddus
Baba, Oğul, Rûh el-qudus
Helelûya, helelûya, helelûya

Subara di Mat Meryem (İdiz Meryem Sèvinciyi)

Ehed günü sabahdan
Cebrayıl èndi gökden
Meyem´e salam saldı
Meryem onda haplandı

Yâ Cebrayıl, yâ melek
Meni èyledin helak
Böyle sözler diyirsen
Mat qalır cümle felek

Cebrayılam, gelmişem
Gökden yére qonmuşam
Ağam meni göndermiş
Meşverete gelmişem

Yèngidir bu cavabın
Qeribdir meşveretin
Men teeccüb qalıram
Çox çetindir xidmetin

Qız èşit ne diyirem
Sen paksan, men bilirem
Allahdan èşitdiyim
Sene me´lum èdirem

Kim görmüş, kim èşitmiş
Hansı zamanda olmuş
Bir Betül, heyâlı qız
Bâkire, oğlan doğmuş

Sen melek, rûhânîsen
Vâcibdir hem bilesen
Men kişi görmemişem
Neçün böyle diyirsen

Yâ Meryem sen Betülsen
Cümle mexluqdan paksan
Allah seni sèvipdir
Ruh ul-qudus gelinisen

Men miskinem, me´zulam
Padşah qızı dèyilem
Böyle sözler diyirsen
Çox teeccüb qalıram

İlişva´dan zerurdur
Hèç doğmamış qısırdır
Senin sebebin üçün
Altı ay hâmiledir

Yoxdur padşahlar qızı
Xanlar, sultanlar qızı
Men alçaq cergesiyem
Ne gönderip bu sözü

Cümle Cüvüt yığılsın
Müellimler vabal qursun
İşaya Nebi sözü:
Qoy oxunsun, lâl olsun

Cebrayıl qoydu gètdi
Melekler teeccüb qaldı
Melekler avaz ètdi:
Allahımız ne ètdi

Mersiye (Ağıt)

Xac altında ağlırdı Vâlide Sultan
Oğluynan söyleşirdi, men ona hèyran

Ağlama ağlama, derdli ağlama!
Ağlama ağlama, ağlatma meni!

Ağlaram ağlaram, aldılar menden
Men qaldım yalqız, ayrıldım senden

Ağlama ağlama, vèrerem emâneti!
Yuhenna sèvgilim, qoy sene olsun èvlad

Ağlaram ağlaram, görerem seni
Ağac üste asılmış, töküler qanın

Ağlama ağlama, vèr su kim içim!
Nèce kim susuzam, ölmeyim gèçim

Ağlaram ağlaram, sene yanaram
Canım qurban èylerem, derdin çekerem

Durıgi di Mat Meryem-I (İdiz Meryem Tanrıdamı)

Meryem Ana, şirin ana
Meryem Ana, henûn ana
Gel bizi götür divana!

Meryem Ana pèyqamısan
Ye´qub´un nerdivânısan
Gel göye çıxart bizi sen!
Men qulunam, Meryem Ana!

Cebrayıl getirdi salam
Doğuldu İbn ül-Müqeddem
Zindandan qurtardı Adam
Şadlıq oldu Meryem Ana!

Quds-i Şerîf´in Sèyğanı
Évliyâların kelâmı
Seni sèvdi âlem Rebbi
Xub yaratdı Meryem Ana

Kim senin qapıyan düşdü
Haqlı murâda qavışdı
Adın èşidenler şaşdı
Hikmetin çox, Meryem Ana

Meryem Ana şerden uzaq
Nerdivanı qırx min ayaq
Senden günahkara dayaq
Yardımcısan Meryem Ana

Ruh ul-qudûs´un gelini
Kitabda gördüm yèrini
Sensen şirinler şirini
Göyçeyim[sen] Meryem Ana!

Durıgi di Mat Meryem- II (İdiz Meryem Tanrıdamı)

Éy bâkireler padşahı
Mene bir hal ayıda gör!
Qapıyan geldim, [men] düşdüm
Mene bir çar ayıda gör!

Çox uzaq yoldan gelmişem
Çox cefalârı çekmişem
Yâ Eziz Bâkire Meryem
Mene bir rehm ayıda gör!

Şol üzün menden çèvirme!
Ol hebibin haqqı üçün
Çarasız qaldım, kesildim
Mene bir çar ayıda gör!

Şol gözel ism-i şerîfin
Medhini ayıdar iken
Zâyî ètdim nezerimi
Bulmaya geldim, vère gör!

Niyyetim böyle dèyildi
[Kim] meni böyle salasan
Dost-u düşmen arasında
Sınıq oldum, [bir] böyle gör!

Şemâtet ètme, sebr èyle!
İncilin sözü[nü] dinle!
Zirâ kim sebr èyleyenin
Axırı xèyrdir, böyle gör!

Şöyle sanma seni saldım
Yèter, ağlama, yèter!
Yère sızlayıp serinme!
Dur ayağa [bir] baxa gör!

Dèdiyin sözü èşitdim
Şol muradını vèreyim
Nezerin al, gèriye gèt!
Étdiyimi [bir] söyle gör!

Yâ heqir, [yâ] Patraq Yusuf!
Nezerin[i ]aldın tamam
Hezret-i Meryem isminin
Dâyim medhini ayıda gör!

Durigi (Tanrıdam)

Yâ Sittine el-adra Betül
Ricamızı èyle meqbul
Biz xatâiyler günahkar(lar)
Yâ Yesu rehm èyle bize!

Günahlar başımdan aşdı
Bir ucu erşe èrişdi
Cümle cesedim bulaşdı
Yâ Yesu rehm èyle bize!

Cümle yaralarım qoxudu
Qoxudan xalq ikrâh oldu
Sende merhemim bulundu
Yâ Yesu rehm èyle bize!

Hep günahlar tekmil oldu
Cümlesi mende bulundu
Şeriet vaxtı göründü
Yâ Yesu rehm èyle bize!

Adındır sirli qudretin
Allah[ın]dır seltenetin
Ededsizdir merhemetin
Ya Yesu rehm èyle bize!

Éy ha el-quddus Mikayıl
Éy ha el-quddus Cebrayıl
Éy ha el-quddus Rafayıl
Siz rica èyleyin bize!

Yèkün cümle melekler
Her vaxt taet èderler
Yâ ervah-i el-Tûbânîler
Siz rica èyleyin bize!

Ya Mar Yuhanna, el-Mamudan
Yesu yanında meğlubsan
Günahdan qerq olmuşam men
Ya Yesu rehm èyle bize!

Haqsan, Hessen Mar İliya
Cümle èvliya ve enbiya
Biz üz qara bîçaraya
Ya Yesu rehm èyle bize!


Qısa Sözlük:


Ayıda gör: Söyle, Dè
Baxa gör: Bax
Betül: Erkeklerden uzaq duran, çekinen ve qaçan qadın ve qız
Bitilhim: Bèyt el-lehm, Hz. İsa´nın doğum yèri
Ehed Günü: Aragün
Éy ha el-quddus: Éy qutsal melek
Hablanmaq: Şaşırmaq, Tanlamaq
Helelûya: Sèvinc yırı
Henun: Beyenilmiş
Hep: Bütün, Tükel
Hèrodès: Hz. İsa´nın doğulduğu sıralarda Filistin yöneticisi
Hessen: Qutsalsın
İbn ül-müqeddem: İlk kez atasız dünya gelen, Hz. İsa
İdiz: Hezret
İlişva: Élizabèt, Hz. Yahya´nın anası
İliya: İlyas
Kiristos: Hz. İsa
Mamudan: Vaftiz ve te´mid èdenler
Mar: Hezret- Eril
Mat: Hezret- Dişil
Meellim: Xaxam, Musevi din xâdimi
Patraq: Patrik
Qiddis: Qutsanmış
Quddus: Qutsal
Salasan: Bıraxasın, Qoyasın
Sèvincik: Müjde
Sèyğan: Duvar, Hörek
Şemâtet: Qınama, Qaxınc
Şol: Şu, Ol
Tanrıdam: Îlâhî
Tûbânîler: Qutsallar
Vabal: Suç, Günah
Vère gör: Vèr
Xetâyiler: Yanlış yapanlar, Yanılqı içinde bulunanlar
Yâ sittine el-adra: Altmış çağın böyüyü
Yesu: Hz. İsa
Yır: Terâne, Âvâz, Şerqi, Mahnı
Yuhanna: Hz. Yahya

Sozumuz, a window opening to the life/culture of the turkish nation of iran/south azerbaijan:
http://sozumuz.blogspot.com/
http://sozumuz-turk-dovletler.blogspot.com/