Monday, July 23, 2012

تركان قوم اند و يا ملت؟ اقليت ملي اند يا ملت محكوم؟


س- تركان ساكن در ايران "اقليت ملي" اند و يا "ملت محكوم"؟ 

"
گروه ملي و يا اتنيك" تعبيري است كه در ايران براي مشخص كردن نوعي از گروههاي انساني و اجتماعي و تفكيك آن از ديگر گروهها مثلا "گروههاي اعتقادي" (شيعيان امامي فارس، شيعيان جعفري ترك، علويان ترك (قيزيلباش، علي اللهي)، علويان كرد (اهل حق)، مسيحيان، زردشتيان، موسويان، بهائيها، صائبيان، اسماعيليان، ذكريها، بيدينان و.....)؛ "گروههاي نژادي" ( فيزيوتيپهاي مونقولوئيد، اينديك، مديترانه اي، آفريقائي، .....و تركيبات مختلف اينها)؛  و "گروههاي جنسيتي" (همجنسگرايان، ديگر جنس گرايان، اقليتهاي جنسي، دگرباشان جنسي، ... ) و غير آن بكار ميرود. در شرايط مشخص جهان اسلام، خاورميانه و ايران، معيار عملي مشخصه و عامل تعيين كننده "گروه ملي ويا اتنيك"، در درجه اول، "تعلق زباني" اعضاي آن گروه انساني است. "هويت ملي و يا اتنيك" نيز در درجه اول بر اساس "زبان مادري-ملي-تاريخي" هر كدام از "گروههاي ملي" تعريف ميشود. مولفه ها و عوامل دخيل ديگر مانند باورهاي مذهبي، ناحيه جغرافيايي محل اسكان، ساختار طائفه اي، منشاء تباري، فيزيوتيپ، داراي بودن دولت و ديگر نهادهاي ويژه در تاريخ دور و نزديك و .... عوامل درجه دوي معرف و بوجود آورنده "زيرگروههاي ملي" اند.

و اما يك گروه ملي و يا اتنيك خود مي تواند به دو دسته عمومي "ملت" و "اقليت ملي" تقسيم شود. "ملت"ها آن دسته از "گروههاي ملي" معمولا پرشماري اند كه داراي "منطقه ملي" كمپاكت مي باشند. "منطقه ملي"، سرزمين و قلمرو مشخص تاريخي و نياخاكي است كه گروه مذكور به طور متراكم و پيوسته در آن ساكن است و اكثريت مطلق اهالي آن را تشكيل ميدهد. هر ملت در خارج از منطقه ملي خود ممكن است "اقليت ملي" به شمار آيد. "اقليتهاي ملي" آن دسته از گروههاي ملي به لحاظ جمعيت كم شمار و به لحاظ جغرافيايي پراكنده اي اند كه بر عكس ملل ساكن در آن كشور، فاقد سرزمين تاريخي به هم پيوسته و قلمرو مشخص بوده و يا خارج از نياخاك خود در مناطق ملي ديگر و در ميان ملتهاي پرشمار با نفوس متراكم پخش شده اند.

در ايران "مساله ملي" در مورد برخي از گروههاي اتنيك -كه تعدادشان بالغ بر يك صد عدد است- مانند ارمني، تات، آسوري، يهودي، قزاق، براهويي، كولي، گرجي، ... در فرم مساله "اقليت ملي" است. اما در مورد برخي ديگر از گروههاي اتنيك مانند ترك در فرم مساله "ملت محكوم" است. تعداد ملتها در ايران با احتساب تركها (در سه منطقه ملي آزربايجان اتنيك، آفشاريورت در خراسان و قاشقاي يورت در جنوب ايران)، فارسها، عربها، لرها، كردها (در دو منطقه ملي در غرب ايران و در شمال خراسان)، بلوچها، تركمنها، لارها، گيلكها و مازنيها (تبريها) بالغ بر ده عدد است كه به ترتيب در "مناطق ملي" آزربايجان، آفشار يورت، قاشقاي يورت، كردستان، لرستان، بلوچستان، عربستان، تركمنستان، گيلان، مازندران و لارستان ساكنند.

س-عده اي تركان ساكن در آزربايجان و ديگر نقاط ايران را اقليت ملي (قومي) مي نامند. به نظر شما چرا؟

اگر "مساله ملي" يك گروه اتنيكي خاص، به صورت "مساله اقليت ملي" درك شود، ماهيت آن از يك مساله حق "تعيين سرنوشت خود-خارجي" به يك مساله حق "دمكراسي" تغيير مي يابد. از طرف ديگر، اگر مساله ملي يك گروه اتنيكي خاص، به صورت مساله ملت محكوم درك شود، ماهيت مساله ملي وي از "يك مساله دمكراسي" به يك مساله "تعيين سرنوشت خود-خارجي" تغيير پيدا مي كند. در عمل بين اين دو حالت فرقهاي اساسي وجود دارد. رعايت حقوق اتنيكي-ملي حداكثر آن چيزي است كه يك اقليت ملي از فرايند دمكراسي (كه معادل اعمال حق تعيين سرنوشت خود-خارجي براي يك ملت محكوم است) مي تواند بدست آورد. اين حقوق به فدراليسم ملي-اتنيكي منجر نمي شود. اقليتهاي ملي از حقوقي مانند رسمي شدن زبانشان و شناخته شدن به عنوان يك گروه ملي-اتنيكي برخوردار خواهند بود، اما به سبب نداشتن سرزمين تاريخي متراكم و منطقه ملي از آن خود، حقوقي مانند حق تعيين سرنوشت، استقلال، تشكيل دولت ملي و اداره امور سرزميني خود در قالب يك دولت ملي براي ايشان موضوعيتي ندارد. در مورد اين گروهها، رعايت حقوق اقليت ملي آخرين نقطه اي است كه مي توان رفت. اما رعايت حقوق اتنيكي-ملي، حداقل آن چيزي است كه يك ملت محكوم از اعمال حق تعيين سرنوشت خود-خارجي مي تواند بدست آورد. ملتهاي محكوم به لحاظ تئوريك داراي حق شناخته شدن در قوانين كشوري به عنوان يك ملت متشخص، حق تعيين سرنوشت خويش، حق اداره امور خود و حق تشكيل دولت ملي شان (معمولا در يكي از اشكال فدرال، كنفدرال، مستقل) هستند. در اين مورد، فدراليسم ملي-اتنيكي-زباني (و نه اداري) نقطه آغازين حل مساله است.

عدم آشنائي با گفتمانهاي چندفرهنگي، ناآگاهي از كنه و ابعاد گوناگون مساله ملي و حقوق ملتهاي محكوم و اقليتهاي ملي، جنبشهاي آزاديبخش ملي، مفاهيم و ترمينولوژي مربوطه، انعكاس و مصاديق آنها در خاورميانه و ايران و يا تعمد و سوء نيت سياسي باعث شده بسياري از فعالان سياسي فارس و برخي از تركهاي وابسته به دو ايدئولوژي پان ايرانيسم خجالتي و آزربايجانگرائي استالينيستي، مساله احقاق "حقوق ملي ملل" ساكن در ايران را با مساله احقاق "حقوق اقليتهاي ملي" اين كشور خلط كنند و با اين تخليط آگاهانه و يا ناآگاهانه، منكر حقوق ملي ملل محكوم ايران، و به طريق اولي منكر وجود خود اين ملل شوند. ناسيوناليستهاي فارس نيز منكر وجود مقوله ملتهاي محكوم در ايران بوده آنها را اقليتهاي ملي (قومي) مي شمارند، زيرا مي دانند يك اقليت ملي از حق تعيين سرنوشت خود-خارجي برخوردار نيست.

حال آنكه مساله ملي ملل محكوم در اين كشور، مساله اقليت ملي-اكثريت ملي و يا مبارزه براي احقاق حقوق اقليتهاي ملي نيست. مساله ملي ملل محكوم در ايران عبارت است از مساله ملل داراي حقوق برابر و در راس آنها حق تعيين سرنوشت خود-خارجي. ايران كشوري "كثيرالمله" است و تعريف و حل مساله ملي ملل محكوم آن ميبايست بر اساس "مدل كثيرالملگي" و حقوق برابر ملتهاي تشكيل دهنده آن انجام شود. در اين مدل ملتهاي عمده ايران (ترك، فارس، لر، كرد، عرب، بلوچ، تركمن، لار، گيلك، مازني و...) بدون توسل به بازيهاي كلامي و درجه بنديهايي مانند قوميت، مليت، امت و ....، همه به عنوان عناصر ملي و اصلي سازنده كشور و با حقوق مساوي شناخته مي شوند.

س-رابطه بين دو مفهوم "قوم" و "ملت" چيست؟ تركهاي ساكن در ايران قوم اند و يا ملت؟

خلق ترك ساكن در ايران يك ملت محكوم است، نه يك قوم (و نه يك اقليت قومي). در شرايط ايران قوم و ملت دو مفهوم در طول هم و نه در عرض هم اند. ملت مفهومي مدرن است كه وضعيتي پيشرفته از منظر خودآگاهي ملي و برخي حقوق از جمله حق تعيين سرنوشت خود و حق اداره امور خود در قالب يك دولت ملي را در خود نهفته دارد. يعني اينكه واژه "قوم" مرحله اي بدوي و ابتدايي از رشد و تكامل گروههاي انساني در روند ملت شوندگي و قبل از تبديل شدن آنها به "ملت" داراي حق تعيين سرنوشت خود و حق اداره امور خود در قالب دولتي ملي است. با اين وصف در شرايط ايران "قوم" صرفا مي تواند در مورد گروههاي تاريخي و ابتدايي و اسطوره اي و افسانه اي و مانند آن بكار رود، اما نه در مورد گروههاي ملي و شرايط امروزي. دليلي براي محكوم كردن گروههاي ملي ساكن در ايران به گذشته و بدويت و افسانه-اسطوره ها وجود ندارد. به همين سياق تعبير "اقوام ترك" نيز در مورد مراحل تاريخي و گذشته، و "ملت ترك" در مورد وضعيت امروزي خلق ترك ساكن در ايران و به معني گروهي مدرن منتج از درهم آميختگي اقوام تاريخي مذكور و داراي حق تعيين سرنوشت خود و حق اداره امور خود در قالب دولت ملي از آن خود بكار مي رود.

همچنين مخفي نيست كه كلمه و تعبير "قوم"، از طرف نژادپرستان و ملي گرايان افراطي فارس و برخي مراجع دولتي به اصرار جهت تلقين ملت نشدن گروههاي ملي ساكن در ايران و تحقير آنها و در واقع ابزاري براي همسانسازي و يكسان سازي-فارسسازي اين گروهها بكار برده ميشود. علاوه بر آن در درك حقوقي معاصر، همانگونه كه قبلا گفته شد فرق بسياري بين حقوق يك "قوم" در يك كشور چندقومي و حقوق "ملت" در يك كشور چندملتي وجود دارد. در كشورهاي جهان سومي يونيتار و بخصوص خاورميانه اي مانند ايران، تنزل دادن گروههاي ملي به حد قوم، در واقع قبول آنچه كه امروز وجود دارد و نفي ضمني حقوق ملي - مدني آنهاست. موقعيت گروههاي ملي در كشور چند قومي حداكثر همانطور ميشود كه در كشورهاي خاورميانه است و براي آنها وضعيت بهتري با درك و ذهنيت قوم مدارانه متصور نيست.

به همين جهت امروزه تقريبا تمام گروههاي ملي غير فارس ايران از ترك و كرد و بلوچ و عرب و تركمن به اين توافق ضمني رسيده اند كه از كاربرد واژه "قوم" براي ناميدن گروههاي ملي ساكن در ايران اجتناب كنند. در ادبيات سياسي مدرن منسوب به گروههاي ملي ايران نيز، در رد تز قوم بودن گروههاي ملي ساكن در ايران، نوشته ها و مطالعات بسيار و ارزشمندي وجود دارد كه براي آگاهي و به روز كردن داده ها ميتوانند بكار روند.

Sozumuz, a window opening to the life/culture of the turkish nation of iran/south azerbaijan:
http://sozumuz.blogspot.com/
http://sozumuz-turk-dovletler.blogspot.com/

مناطق ترك نشين استان تهران و موضع آزربايجانگرايان استالينيست و پان ايرانيستهاي خجالتي در اين مورد


مئهران باهارلي

نوشته زير روشنگري اي پاسخ گونه به افرادي است كه ادعا مي كنند بخشهاي ترك نشين استان و متروپول تهران داخل در آزربايجان و وطني كه آنها براي خودشان تعريف كرده اند قرار ندارند. مئهران باهارلي

--------------------------------------------------------

١- اگر يك حركت ملي نداند جغرافيايش كجاست حركت او منجر به ايده آليسم مي شود. دقيقا به همين دليل است كه حركت ملي دمكراتيك ترك در ايران بر مبناي جغرافياي ملي بسيار مشخص و تعريف شده اي حركت مي كند و آن جغرافيا نيز مناطق سه گانه ترك نشين در ايران و يا آزربايجان جنوبي، قاشقاي يورت و آفشاريورت است. يعني تمام سرزمينهائي كه خلق ترك در آنها ساكن است.

٢-"وطن خلق ترك" در شمال غرب ايران قرار دارد و اين وطن، همان "منطقه ملي ترك" است كه منطبق بر "آزربايجان اتنيك موجود" است. در ادبيات سياسي معاصر، منطقه ملي ترك در شمال غرب ايران از سوي عده اي همچنين با نام "آزربايجان جنوبي" ناميده مي شود و اين بدان معني است كه مرزهاي "آزربايجان سياسي آينده" و دولت ملي اي كه در آن اراضي تاسيس خواهد شد مي بايد منطبق بر مرزهاي "آزربايجان اتنيك موجود" يعني "منطقه ملي ترك در شمال غرب ايران" باشد. بنابراين هنگامي كه از وطن خلق ترك در ايران و يا آزربايجان جنوبي سخن ميرود، بر خلاف ظن پان ايرانيستهاي خجالتي و آزربايجانگرايان استالينيست، مرزهاي اين آزربايجان بر اساس تقسيمات اداري-كشوري ايران و يا داده هاي روسيه و ايدئولوژي ايجاد شده توسط آنها تعيين نمي گردد. بلكه بر اساس واقعيات ميداني يعني حدود و ثغور منطقه ملي ترك در شمال غرب ايران و يا آزربايجان اتنيك موجود تعيين مي شود.

٢-منطقه ملي ترك در شمال غرب ايران و يا آزربايجان اتنيك موجود، قسمتهاي غربي و جنوبي استان تهران (و استان البرز) و نيمي از خود متروپل تهران را نيز در برمي گيرد. بنابراين آزربايجان سياسي آينده و يا قلمرو دولت ملي خلق ترك، همه بخشهاي ترك نشين استان تهران و بخشهائي از متروپل تهران را نيز شامل خواهد شد. اما اين به هيچ وجه بدان معني نيست كه كل تهران مي بايد در جغرافياي آزربايجان سياسي داخل شود. چرا كه كل استان تهران ترك نشين نيست و در داخل جغرافياي آزربايجان اتنيك موجود قرار ندارد. بلكه اين بدان معني است كه صرفا آن قسمت از شهر و استان تهران مي بايد در جغرافياي آزربايجان سياسي داخل شوند كه قبلا در داخل جغرافياي آزربايجان اتنيك موجود قرار داشته و ترك نشين باشند، يعني بخشهاي هم اكنون نيز ترك نشين غرب و جنوب آن.

٣-در مورد استان و بويژه متروپول تهران، بحث امكانات نيز وجود دارد. اما بحث امكانات بحثي سياسي و مربوط به آينده و جدا از مسئله تعيين قلمرو منطقه ملي ترك در شمال غرب ايران و يا آزربايجان اتنيك موجود كه بحثي علمي-دمگرافيك و غيرسياسي و مربوط به حال است مي باشد. بعد از تعيين قلمرو منطقه ترك نشين فعلي در شمال غرب ايران به روشهاي علمي است كه مساله امكانات بميان مي آيد و تعيين مي كند كه چه مقدار از قلمرو سرزمين فعلا ترك نشين در شمال غرب ايران و يا آزربايجان اتنيك را مي توان از حاكميت ايران-فارسي-فارسستان نجات داد و داخل در پروژه و قلمرو آزربايجان سياسي آينده كرد. اين بحث مانند آن است كه گفته شود در آغاز قرن بيستم كليه مناطق ترك نشين داغستان و ارمنستان و گرجستان امروزي وطن خلق ترك و بخشي از آزربايجان اتنيك، يعني ترك نشين بودند. اما اينكه واحد سياسي اي كه توسط عثمانيان ايجاد و جمهوري آزربايجان نام گرفت، در نتيجه سياستهاي استعماري و اشغالگرانه روسيه كمونيست-بلشويكي نتوانست بر همه خاك آزربايجان اتنيك و يا اراضي ترك نشين شمال ارس شامل شود مساله ديگري است.

٤-قياس تهران با مسكو كه از سوي پان ايرانيستهاي خجالتي و آزربايجانگرايان استالينيست و براي نفي تعلق مناطق ترك نشين استان تهران به منطقه ملي ترك ترك و يا آزربايجان سياسي از آن استفاده مي شود، كاملا اشتباه و بي معني است. زيرا مسكو علي رغم آنكه داراي صدها هزار ساكن ترك (از آزربايجان) است اما در در خارج آزربايجان اتنيك و يا منطقه ملي ترك نشين پيوسته در شمال ارس قرار دارد و تركان ساكن در اين شهر، مهاجرين به پايتخت كشور ديگري بنام روسيه اند. اما شهر تهران، شهر مرزي و حدي منطقه ترك نشين پيوسته در شمال غرب ايران و يا آزربايجان اتنيك با فارسستان اتنيك است و بوميان و مهاجرين ترك بدين شهر و شهرستان، همه در وطن خود يعني منطقه ملي ترك در شمال غرب ايران ساكن بوده و هستند. علاوه بر آن، شهر مسكو در طول تاريخ پايتخت هيچ دولت تركي-آزربايجاني نبوده است، در حاليكه تهران-ري در دوره پيش از اسلام مركز دولت توركيك بستام در زمان هرمز تركزاد و پس از اسلام اقلا در زمان سلجوقيان و در اين اواخر در دوره قاجاريه پايتخت دولتهاي تركي-آزربايجاني بوده است.

٥- بخشي از آزربايجانچيان استالينيست ويا سنتي مناطق ارمني نشين جمهوري آزربايجان و مناطق كردنشين استان آزربايجان غربي را جزء لاينفك آزربايجان خود مي دانند. اما همين اشخاص، بخش اعظم مناطق تركنشين پيوسته در شمال غرب ايران و يا منطقه ملي ترك واقع در استانهاي امروزي تهران، مركزي، قم، همدان، قزوين، كردستان، كرمانشاه و گيلان را خارج از آزربايجان خود مي شمارند. آنها بخصوص در مواجه با فارسها اين سرزمينهاي ترك نشين و آزربايجاني و حق تعيين سرنوشت و حق اداره امور آنها را با گشاده دستي تقديم فارسها و فارسستان مي نمايند. اين مواضع بدون كوچكترين شك و ترديدي از جمله نتيجه آن است كه آزربايجان و وطني كه در خيال اين گونه افراد وجود دارد، ساخته و پرداخته دولتين ايران و شوروي و ناسيوناليسم توسعه طلب فارسي و روسي است و همساني اي با سرزمينهائي كه خلق ترك در آنها زيسته و مي زيد، يعني منطقه ملي ترك در شمال غرب ايران ندارد.

٦-آزربايجانچييان استالينيست و پان ايرانيستهاي خجالتي كه بخشهاي تاريخا ترك نشين در استانهاي تهران و قم و مركزي و همدان .... را جزء آزربايجان خود و وطن خودشان نمي دانند، بهتر است براي يادگيري چگونگي تشكل و تعريف مفهوم وطن، رابطه آن با دموگرافي و كشمكشهاي ارضي اسرائيل-فلسطين، كرد- تركمان (عراق)، ترك-روم (قبرس) و ترك-ارمني (قره باغ آزربايجان) اندكي تعمق نمايند.

٧-كساني كه تعلق مناطق ترك نشين متروپل و استان تهران به خلق ترك را نفي مي كنند، علاوه بر ناآشنائي با جغرافياي انساني خلق ترك و حدود و ثغور وطن ترك، عملا آزربايجان اتنيك موجود و آزربايجان سياسي آينده را تجزيه مي كنند. آنها از اين منظر از هم اكنون در صف گروههاي ملي رقيب فارس و كرد و دستجات توسعه طلب و زياده خواه آنها جاي گرفته اند.

٨-آزربايجانگرايان استالينيست و پان ايرانيستهاي خجالتي، همچنين با اين موضع خود، تيشه به ريشه ايده آل دولت ملي خلق ترك در شمال غرب ايران – چه با نام آزربايجان و چه با نامي غير آن- مي زنند. زيرا در ايران هيچگونه گشايشي ريشه اي در امر مساله ملي خلق ترك از جمله تاسيس دولت فدرال ملي-زباني و يا استقلال منطقه ملي ترك در شمال غرب ايران به وقوع نخواهد پيوست مگر آنكه پايتخت كشور تماما و يا قسما تحت كنترل سياسي خلق ترك در آيد. اين را تجربه هاي ناكام انقلاب مشروطيت، حاكميت نيمه مستقل مجدالسطنه افشار ارومي، دولت آزاديستان و حكومت ملي آزربايجان- كه همه از ضرورت كنترل سياسي و بدست گرفتن حاكميت شهر تهران غفلت نمودند و يا اجتناب كردند و يا از انجام آن ناتوان بودند و يا اصلا بر آن وقوف نداشتند، مكررا نشان داده و اثبات نموده است. از اين زاويه، ترك بودن اكثريت نسبي اهالي متروپول تهران و قرار داشتن اين شهر در حد مرزي منطقه ملي ترك شمال غرب ايران، موهبتي سياسي و مزيتي استراتژيك است كه خلق ترك از آن برخوردار است. نديدن همچو موهبت و مزيتي و عاجز بودن از درك اهميت و معني آن، يك غفلت و ساده لوحي سياسي پرهزينه است. دست و پنجه نرم كردن با معضلات خاورميانه بدون ذكاوت و ويزيون سياسي محال است.  

براي كسب اطلاع بيشتر راجع به بخشهاي آزربايجاني استان تهران به اين وبلاگ و آرشيو آن مراجعه كنيد:

http://savucbulaq-shehriyar-islamshehr-az.blogspot.com/

Sozumuz, a window opening to the life/culture of the turkish nation of iran/south azerbaijan:
http://sozumuz.blogspot.com/
http://sozumuz-turk-dovletler.blogspot.com/

در تقارب و همگرائي دو ايدئولوژي آزربايجانگرائي استالينيستي و پان ايرانيسم خجالتي



مئهران باهارلي

١-در اوايل قرن بيستم در هر سه سوي ارس (جنوب و شمال ارس و سوي سوم در غرب ارس كه امروز در شمال غرب تركيه قرار دارد)، خودآگاهي ملي ترك و هويت ملي مدرن ترك به طور خودجوش و طبيعي و به موازات آنچه در آناتولي و شبه جزيره بالكان جريان داشت، شكل گرفت. اين خودآگاهي و هويت ملي مدرن ترك به پشتوانه حمايت سياسي و نظامي امپراتوري عثماني در سال ١٩١٨ در شمال ارس به ايجاد جمهوري مستقل خلق آزربايجان و در جنوب ارس به تاسيس حاكميت نيمه مستقل مجدالسطنه افشار ارومي و انفصال عملي آنها به ترتيب از تركيب روسيه و ايران منجر شد. اين حوادث، زنگ خطري براي دولت استعماري روسيه – اين بار تحت كنترل بلشويكها- در شمال و دولت ايران تحت حاكميت رضاشاه در جنوب بود. اينگونه بود كه ايدئولوژي آزربايجانگرائي استالينيستي و يا سنتي در شمال ارس و همزمان با آن ايدئولوژي پان ايرانيسم خجالتي در جنوب ارس آفريده شدند.

٢-آزربايجانگرائي استالينيستي و يا سنتي، ايدئولوژي اي ساخته و پرداخته شده توسط سياستهاي استعماري دولت روسيه تحت رهبري استالين است. در اين ايدئولوژي استالينيستي-پروژه ملت سازي كمونيستي، سرزمين و واحد جغرافيائي-سياسي اشغال شده در تعريف هويت ملي يك ملت اساس گرفته مي شود و نه بر عكس آن. روسيه توسعه طلب، چه در زمان تزار و چه در دوره كمونيستي سرزمينهاي مجاور خود را پي در پي اشغال مي نمود و با اشغال هر سرزمين جديد و دو پاره كردن ملت ساكن در دو سوي مرزهاي تقسيم، به منظور قطع پيوستگيهاي ملي نيمه ملي ساكن در آن با تاريخ خود و نيمه ملي مانده در آن سوي مرز تقسيم، اقدام به ايجاد و خلق ملتي جديد بر اساس و سرزمين و جغرافياي اخيرا اشغال شده توسط خود مي نمود. زيرا اگر مبناي تعريف هويت ملي؛ زبان و تبار و تاريخ و فرهنگ و ... مشترك گرفته مي شد، از آنجائيكه بخشي از توده داراي همان زبان و تبار و تاريخ و فرهنگ در آن سوي مرز نيز ساكن بود، معضل ملت دو پاره شده ايجاد مي گرديد و همواره خطر رشد خودآگاهي ملي و ايجاد تمايلات جدائي خواهانه و استقلال طلبانه و الحاق بخش اشغالي روسيه به نيمه ديگر خود از طرف ملت مزبور وجود داشت. اما اگر مبناي تعريف هويت ملي، سرزمين و جغرافيائي كه تحت اشغال روسيه بود گرفته مي شد، ملت جديد داراي هيچ پيوند ملي با آن سوي مرزها نمي شد و در نتيجه ريشه جدائي خواهي و استقلال طلبي از روسيه و تمايل به الحاق به كشورهاي مجاور كنده مي شد. به عنوان نمونه دو پاره كردن خلق رومن و ايجاد ملت جديد مولدوا (مولدوون) نتيجه اين سياست روسيه كمونيست است.

٣-ماجراي ايجاد هويت ملي –اتنيكي آزربايجاني و امحاء و نابود ساختن هويت ملي –اتنيكي ترك خلق ما از سوي روسيه كمونيست و چهارچوب تئوريك آن يعني ايدئولوژي آزربايجانگرائي استالينيستي نيز روايتي مكرر از اين حكايت روسي است. ايدئولوژي آزربايجانگرائي استالينيستي كه در واقع يك پروژه ملت سازي است، ابتدائا به نيت تغيير و امحاء هويت ملي بخشي از خلق ترك ساكن در نواحي شمال ارس تحت اشغال روسيه كمونيست و خشكاندن احتمال تاثيرپذيري تركان آن خطه از تركيه براي جدائي خواهي از روسيه و يا احتمالا الحاق به تركيه ايجاد شد. زيرا جمهوري آزربايجان مولود خواست و نتيجه اراده امپراتوري عثماني در دوره تزاري بود و روسيه بلشويك به عنوان وارث توسعه طلبي روسي، مصمم به از بين بردن ريشه اي هر گونه احتمال تاثيرپذيري تركان شمال ارس از تركيه، اينبار با ريشه كن كردن هويت تركي و امحاء ملت ترك از قلمرو خود بود.

٤-از اركان و اهداف مشترك دو ايدئولوژي استعماري آزربايجانگرائي استالينيستي و پان ايرانيسم خجالتي مي توان موارد زير را برشمرد:

الف-ايجاد هويتي ملي و ملت سازي بر اساس مولفه هائي كه روح همه آنها را دشمني با عثماني و واگرائي از تركيه تشكيل مي دهد. به سبب آنكه بنا بر ارزيابي صحيح واضعان اين دو ايدئولوژي، اين تنها دولت عثماني در آغاز قرن بيستم بود (و تركيه در آينده است) كه در عمل قابليت و توان جدا ساختن منطقه ترك نشين در شمال غرب ايران را از تحت حاكميت اين دولت (و جنوب قفقاز را از تحت حاكميت روسيه) داشته و دارد.

ب-تلاش براي از بين بردن نام ملي ترك و هويت ملي ترك و جعل نام و هويتهائي جديد بجاي آنها، "آزربايجاني" در شمال و "آزري" در جنوب. اين دو ايدئولوژي استعماري از نام و هويت ملي-تاريخي-اتنيكي "ترك" مشترك ملت ما - كه بخش اعظم آن در آزربايجان ساكن است- و ملت ترك ساكن در تركيه است، به يك اندازه وحشت داشته و آنرا نفي مي كنند. از اينرو نام ملت ما را كه بدون هيچ پسوند و پيشوند و الحاقيه و ضميمه و تبصره اي ترك است، از ملت ترك به ملت آزري و يا ملت آزربايجان تغيير مي دهند.

پ-ايجاد زباني در شمال با نام "زبان آزربايجاني" و در جنوب با نام "زبان آزري" كه دائره لغات و حتي دستور زبان آن ملقمه اي از تركي-فارسي-عربي (و در شمال روسي) است. هدف آن است كه زبان ادبي و نوشتاري و استاندارد خلق ترك ساكن در دو سوي ارس، از صبغه و خصلت تركي آن خالي و تا آنجا كه ممكن است از زبان ادبي و نوشتاري و استاندارد گذشته خود و نتيجتا تركيه واگرائيده شود.

ج- ايجاد خطي حتي المقدور متفاوت با الفباي لاتين تركيه. اين روند در شمال به دوره استالين با ايجاد الفباي كيريل آغاز شد و پس از سقوط دولت شوروي و لاتينيزاسيون الفبا، با حفظ علامت Əǝ  براي نشان دادن فتحه از سوي آزربايجانگرايان استالينيست ادامه يافت. در جنوب نيز مشابه اين روند به صورت حفظ و كاربرد الفباء-املاء عربي-فارسي در نگارش زبان تركي توسط پان ايرانيستهاي خجالتي و آزربايجانگرايان استالينيست و مخالفت شديد آنها با الفبا و املاي فونتيك تركي و در اين راستا اصرار سمبليك آنها بر نگارش نام "آزربايجان" با الفبا و املاء فارسي "آذربايجان" و كاربرد تركيب فارسي (Azerbaijani) در زبان انگليسي مشاهده مي شود.

چ-بازنويسي تاريخ، بويژه تاريخ نيمه اول قرن بيستم و جعل و تحريف آن؛ با صبغه و روحي بشدت ضدتركي، ضدعثماني و ضد تركيه اي در هر دو سوي ارس.

د-تجزيه كردن ملت واحد ترك پراكنده در ايران و منطقه به اقوام و اقوامكهاي ريز و درشت؛ از جمله آزربايجاني، تركمن عراق، مسخت-آخيسقا، قشقائي، سنقر، ترك خراساني، فريدني، .....اين دو ايدئولوژي استعماري، يگانگي ملت ترك ساكن در ايران و آزربايجان را نفي كرده و زيرگروههاي جغرافيائي و لهجه اي ملت ترك و پاره هاي خلق ترك را كه در خارج دو سه استان شمال غربي ايران در ديگر نقاط اين كشور ساكن اند، اقوام و اتنيكهاي جداگانه اي قلمداد مي كنند.

ر-يكي از ديگر اركان و خصوصيات مشترك دو ايدئولوژي پان ايرانيسم خجالتي-آزربايجانگرائي استالينيستي، مخالفت با ضرورت همساني مرزهاي "آزربايجان سياسي آينده" با "آزربايجان اتنيك موجود" و يا مخالفت با وطن بودن و وطن ناميده شدن همه منطقه ترك نشين در شمال غرب ايران است كه به صورت خارج از آزربايجان شمردن بخشهاي آزربايجاني استانهاي تهران و قم و مركزي و همدان و كرمانشاه و كردستان و قزوين جلوه گر مي شود. در نتيجه "وطن"ي كه اين دو ايدئولوژي ضدتركي براي خود تعريف مي كنند و آن را "آزربايجان" مي نامند، همه مناطق ترك نشين در شمال غرب ايران را شامل نمي شود، بلكه صرفا بخشي از آن را در بر مي گيرد. چنانچه ليلا مجتهدي مناطق ترك نشين در استانهاي مركزي و همدان و كردستان را خارج از آزربايجان واقعي اش (كه همان آزربايجان دولت ايران- پان ايرانيسم است) گمان و دفاع از آزربايجاني بودن اين مناطق ترك نشين را ماليخوليا و دشمني با خلقهاي فارس و كرد قلمداد مي كند. ايضا به همين دليل عليرضا اصغرزاده، تعلق مناطق ترك نشين و آزربايجاني استان تهران را به آزربايجان نفي كرده آنها را خارج از آزربايجان خودش و تركان ساكن در اين بخشهاي ترك نشين وطن آزربايجاني را دياسپوراي آزربايجاني خارج از وطن خودش قلمداد مي نمايد.

ز-انكار حق تعيين سرنوشت و حق اداره امور خلق ترك توسط يك دولت ملي واحد: معني عملي تعريف پان ايرانيستهاي خجالتي و آزربايجانگرايان استالينيست از چيزي كه آنرا وطن و آزربايجان گمان مي كنند، آن است كه بخشي از سرزميني در شمال غرب ايران كه خلق ترك به طور تاريخي در آن زيسته و اكنون نيز مي زيد، و يا منطقه ملي ترك در شمال غرب ايران-آزربايجان اتنيك وطن او نيست و نتيجتا خلق ترك ساكن در اين نواحي، در خارج وطن خود ساكن است. به عبارت ديگر، پان ايرانيسم خجالتي و آزربايجانگرائي استالينيستي، با انكار تعلق همه مناطق ترك نشين در شمال غرب ايران و يا منطقه ملي ترك-آزربايجان اتنيك به خلق ترك و مخالفت با وطن ناميده شدن و بخشيدن مفهوم وطن به آنها، حق خلق ترك در تعيين سرنوشت خود در اين مناطق ترك نشين را از او سلب نموده و حق اداره امور خلق ترك در اين مناطق را توسط خود وي و در قالب يك دولت واحد ملي منكر مي شوند.

ي-لوث كردن نام و هويت ترك: پان ايرانيستهاي خجالتي و آزربايجانگرايان استالينيست از يكسو "ترك" را در معني يك هويت فراملي مشترك و مترادف با "توركيك" بكار مي برند و از سوي ديگر "ترك" را در معني ملي-اتنيكي صرفا به عنوان هويت ملي ملت ترك ساكن در تركيه مي فهمند. اما آنها منكر اين واقعيت هستند كه ترك در ضمن هويت ملي-اتنيكي خلق ترك ساكن در آزربايجان-ايران نيز مي باشد. به عنوان مثال آنها هنگامي كه مي گويند "ملت آزربايجان ترك است"، منظورشان اين نيست كه هويت ملي و اتنيكي ملت ترك ساكن در آزربايجان، مانند هويت ملي مردم تركيه ترك است. بلكه منظورشان آن است كه اين ملت مانند قيرقيز و ازبك و تركمن و ... متعلق به ملل "توركيك" است، در حاليكه به زعم آنها هويت ملي –اتنيكي اش "آزربايجاني" است. به عبارت ديگر اين دو ايدئولوژي، "ترك" را نه به معني "هويت ملي-اتنيكي خلق ما"، بلكه به معني "هويت فراملي مشترك ملل توركيك" گمان مي كنند. آنها هويت اتنيكي-ملي خلق مارا "آزربايجاني" و هويت مشترك فراملي-خانواده زباني ما را "ترك" مي دانند. در حاليكه هويت اتنيك-ملي مشترك خلق ما (ساكن در ايران-آزربايجان) و نيز خلق تركيه، با هر تعريفي از ملت و اتنوس، صرفا "ترك" است. از سوي ديگر هويت مشترك فراملي مجموعه اي از ملل و خانواده زباني اي كه زبان خلق ترك ما نيز بدان تعلق دارد -يعني آنچه آزربايجانگرايان استالينيست و پان ايرانيستهاي خجالتي با ذهنيتي قرون وسطائي و پيش مدرن براي ناميدنش به نادرستي از كلمه و نام ترك استفاده مي كنند- چيز ديگري است كه از آن در متون علمي با نام ملل و زبانهاي توركيك مدرن ياد مي شود.

٥-اين اركان و اهداف مشترك ضد تركي باعث گرديده است كه با گذشت زمان همگرائي و تقاربي بين دو انديشه آزربايجانگرائي استالينيستي و پان ايرانيسم خجالتي و وابستگان بدانها- دو انديشه استعماري بشدت ضد ترك و ضد آزربايجاني بوقوع بپيوندد. چنانچه امروز علاوه بر همساني ايدئولوژيك تئوريك، هماهنگي و همكاري عملي سياسي بين وابستگان اين دو ايدئولوژي استعماري نيز مشاهده مي شود. به عبارت ديگر امروز اگر از پان ايرانيسم خجالتي و آزربايجانگرائي استالينيستي تحت دو نام جداگانه ياد مي شود، نه به خاطر تفاوتهاي موجود بين آنها كه در حال حاضر بسيار ناچيزاند، بلكه صرفا به خاطر تاكيد بر منشاء تاريخي متفاوت آنهاست.

٦-اين مواضع مانند آن است كه جرياني كردي به دفاع از هويت و نام "تركان كوهي" ساخته شده توسط پان تركيستها به جاي "كرد" برخيزد، بخشهاي كردنشين استانهاي آزربايجان غربي و ايلام را خارج از كردستان بداند و حق تعيين سرنوشت و حق اداره امور اين مناطق كردنشين را نه از آن خلق كرد بلكه از آن خلق ترك و لر و عرب بداند، مدافعين كردستان بودن همه مناطق كردنشين غرب كشور را ماليخوليائي، دشمنان خلق ترك و لر و ... بنامد، كردهائي را كه در خارج كردستان در مناطق ديگري از ايران مثلا در خراسان ساكن باشند گروههاي قومي جداگانه اي بخواند، "كردي" را نام مشترك ملل و خانواده زبانهاي ايرانيك بداند، نام و هويت ملي ملت خود را نه كرد، بلكه "كردستاني" بداند، نام زبان كردي را به "كردستاني" تعويض كند، كاربرد الفباي فونتيك كردي و نوشتن كلمات "كورد" و "كوردستان" از سوي كردها را نژادپرستي و كودكانه و ..... بنامد. چنين موضعگيري اي بي شك از سوي خود كردها دشمني با خلق كرد تلقي خواهد شد. مواضع پان ايرانيستهاي خجالتي و آزربايجانگرايان استالينيست نيز كه فوقا ذكر شد، همه آشكارا بر عليه هويت ملت ترك و در دشمني صريح با خلق ترك و بر ضد منافع ملي او هستند؛ هرچند كه مدافعين آنها به طرزي ايرونيك و كمدي-تراژيك خود را آزربايجانچي و افكار خود را آزربايجانچيليق هم بنامند.

Sozumuz, a window opening to the life/culture of the turkish nation of iran/south azerbaijan:
http://sozumuz.blogspot.com/
http://sozumuz-turk-dovletler.blogspot.com/

دده قورقوت كيتابي اؤن‌سؤزو



Dede Qorqut Kitabı Önsözü


مئهران باهارلي
Méhran Baharlı

توزگون، يئلين آيي، سيغير ايلي
Tozgün, Yélin Ayı, Sığır İli
سه شنبه، ١٧ مارچ- ٢٠٠٩




قيلاووز

سؤزوموزده يايينلانان دده قورقورت كيتابي يازيميندا، شو ايلكه‌له‌ر گؤز اؤنونده بولوندورولموشدور:

١-بوتون بتيك (متين)، سؤزوموز فونئتيك يازيمي تمه‌لينده يئني باشدان يازيلميشدير.

٢-اوستره (فتحه) آشاغيداكي بيچيمله‌رده گؤسته‌ريلميشدير:

- اوستره كليمه‌نين باشيندا و ايلك هئجه‌سينده گؤسته‌ريلمه‌ميشدير: ار، الي، اسكي، گزدي، قبول، تپه، گلديك.
- كليمه‌نين باشيندا "و" و "ي" حرفله‌رينده‌ن اؤنجه گله‌ن اوستره‌‌له‌ر، "اه" ايله گؤسته‌ريلميشدير: اه‌يري، اه‌يله‌ن
-كليمه‌نين ايلك هئجه‌سينده "و" و "ي" حرفله‌رينده‌ن اؤنجه، هابئله كليمه ايچي و سونوندا گله‌ن بوتون اوستره‌له‌ر "ه" ايله گؤسته‌ريلميشدير: ده‌وه، نه‌وه، حه‌يا، ده‌ييرمه‌ن. خبه‌ر، محه‌ممه‌د، قييامه‌ت، طره‌ف، دده، موصه‌ووه‌ر، موده‌ووه‌ر.

٣-كيتاب، سؤزوموز`ون اسكي بتيكله‌رين قولايلاشديريلميش بيچيمله‌ريني يايمادا ايزله‌دييي يؤنته‌م تمه‌لينده يئنيده‌ن يازيلميشدير. بو يؤنته‌م، باشقا يازيلاريميزدا آچيقلانميشدير.

٤-قولايلاشديريلميش متينله‌ر، بيره‌ر قارشيلاشديرمالي اله‌شديره‌ل -بيليمسه‌ل متين و يا تيرانسكيريپسييون متني دئييلدير. بلكه اصيل متينه باغلي قالاراق اونون توركجه‌نين چاغداش فونئتيي و فونئتيك يازيمي ايله يئنيده‌ن يايينلانماسيدير.

٥-اوخونوش و آنلاشيليرليغي قولايلاشديرماق اوچون ايضافي تركيبله‌رده طره‌فيميزده‌ن آرتيريلان سون‌اكله‌ر، بير دورادان (نوقطه‌ده‌ن) سونرا گؤسته‌ريلميشدير. اؤرنه‌يين اؤزگون (اصيل) متينده‌ "اوغول كيمده‌ن اولدوغون آنا بيلير" جومله‌سي، بيزيم يايينيميزدا "اوغول.ون کيمده‌ن اولدوغون.و، آنا بيلير"؛ و "الين اوزون يومادان" عيباره‌سي بيزيم يايينيميزدا "الين.ي اوزون.و يومادان" بيچيمينده گؤسته‌ريلميشدير. بورادا دورالاردان (نوقطه‌له‌رده‌ن) سونرا گله‌ن ".ون"، ".ي" و ".و" طره‌فيميزده‌ن اؤزگون بتييه آرتيريلميش اولان سون‌اكله‌ردير. دورا و دورالاردان سونرا گله‌ن سون‌اكله‌رين سيليمله‌نمه‌سي (حذف ائديلمه‌سي) ايله اؤزگون بتيك الده ائديله‌بيلير. 

٥-عره‌بجه جومله و تركيبله‌ر، فونئتيكله‌شديريلمه‌ده‌ن و اولدوقلاري كيمي قورونموشدور. اؤرنه‌يين: "بسم الله الرّحمن الرّحيم و به نستعين"، "عليه السّلام"، "عمّ".

٦-كيتابين باشقا بؤلومله‌ريني گؤز اؤنونده توتاراق اكله‌نمه‌له‌ريني گره‌كلي گؤردويوموز آرتيرمالار [ ] و سئيره‌ك اولاراق آنلام آچيسيندان بيزيم گره‌كلي گؤردويوموز آرتيرمالار [+ ] آراسيندا گؤسته‌ريلميشدير. () ايله ساييلانديريلان كليمه‌له‌ر ايسه، يازينين سونوندا آچيقلانان كليمه‌له‌ردير.

٧- (وْ، ۇ، ۆ، ێ) سسليله‌ري تكجه كليمه‌نين ايلك هئجه‌سينده گؤسته‌ريلميشدير. كليمه‌نين گئرييه قالان بؤلومونده‌كي سسليله‌ر - نه اولدوقلاري قولايليقلا اونلو اويومو قورالينا گؤره آنلاشيلديغيندان دولايي- ايشاره‌تسيز اولاراق (و، ي) گؤسته‌ريلميشدير.


دده قوْرقوت كيتابي اؤن‌سؤزو




"بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين"

رسول عليه السلام زامانينا ياخين، بايات بوْيوندان قوْرقوت آتا دييه‌رله‌ر بير ار قوْپدو. اوْغوز`ون اه‌ووه‌ل (١) کيشي.سي، تامام بيليجيسي ايدي. نه دييه‌رسه، اوْلاردي. غئيبده‌ن تۆرلو خبه‌ر سؤيله‌ردي. حاق تاعالا اوْنون كؤنلونه ايلهام ائده‌ردي.

قوْرقوت آتا آييتدي:

آخير زاماندا خانليق گئري، قايي`يا ده‌يه،
کيمسه‌نه ال.له‌رينده‌ن آلمايا،
آخير زامان اوْلوپ، قييامه‌ت قوْپونجا.
بو دئدييي[+م] عوْثمان نسليدير،
ايشته سۆرولوپ گئده‌يۆرور.

و داخي نئچه بۇنا بنزه‌ر سؤز سؤيله‌دي.

قوْرقوت آتا اوْغوز قوْومونون مۆشکولونو حلل ائده‌ردي. هر نه ايش اوْلسا، قوْرقوت آتا`يا دانيشمايينجا ايشله‌مه‌زله‌ردي. هر نه کيم بۇيورسا، قبول ائده‌رله‌ردي؛ سؤزون.و تۇتوپ، تامام ائده‌رله‌ردي. 
 
دده قوْرقوت سوْيلاميش: 

آللاه آللاه دئمه‌يينجه، ايشله‌ر اؤنمه‌ز. 
قايير (٢) تانري وئرمه‌يينجه، ار باييماز. 
ازه‌لده‌ن يازيلما.ز.سا، قۇل باشينا قادا گلمه‌ز. 
اجه‌ل وعده.سي ائرمه‌يينجه، کيمسه اؤلمه‌ز. 
اؤله‌ن آدام ديريلمه‌ز. 
چێخان جان گئري گلمه‌ز. 
بير ايگيتين قاراداغ يۇمروسونجا مالي اوْلسا؛
يێغار، دره‌ر، طله‌ب ائيله‌ر؛
نصيبينده‌ن آرتيغين.ي يييه‌بيلمه‌ز. 
اوْرلاشيبان (٣) سۇلار داشسا، دنيز دوْلماز. 
تکه‌ببورلوک ائيله‌يه‌ني، تانري سئومه‌ز. 
كؤنلون.و اۇجا تۇتان ارده، دئوله‌ت اوْلماز.
ياد اوْغولو ساخلاماقلا اوْغول اوْلماز،
بؤيويه‌نده سالار گئده‌ر، گؤردوم دئمه‌ز. 
کۆل تپه‌جيک اوْلماز. 
گۆوئيي اوْغول اوْلماز. 
قارا ائششه‌ک.ين باشينا اۇيان وۇرسان، قاتير اوْلماز. 
قاراواشا دوْن گيييرسه‌ن، قادين اوْلماز. 
ياپا ياپا قارلار ياغسا، يازا قالماز. 
ياپاغيلي گؤيجه چمه‌ن، گۆزه قالماز. 
اسکي پانبيق بئز اوْلماز. 
قاري دۆشمه‌ن دوْست اوْلماز. 
قازاغوجا مينمه‌يينجه (٤) يوْل آلينماز. 
قارا پوْلاد اۇز قێليجي چالمايينجا، قاريم دؤنمه‌ز. 
ار مالينا قێيمايينجا، آدي چێخماز. 
قێز آنادان گؤرمه‌يينجه، اؤيوت آلماز. 
اوْغول آتادان گؤرمه‌يينجه، سۇفرا چکمه‌ز. 

اوْغول آتانين يئتيريدير (٥)، ايکي گؤزونون بيريدير. 
دئوله‌تلي اوْغول قوْپسا، [تركئشينده تيريدير]
[دئوله‌تسيز اوْغول قوْپسا]، اوْجاغينين کؤرودور.(٦) 
اوْغول داخي نئيله‌سين، بابا اؤلوپ مال قالما.ز.سا، 
بابا ماليندان نه فايدا، باشدا دئوله‌ت اوْلما.ز.سا. 
دئوله‌تسيز.ين شررينده‌ن آللاه ساخلاسين،
خانيم، سيزي!

دده قوْرقوت بير داخي سوْيلاميش [گؤره‌ليم خانيم، نه سوْيلاميش]: 

سارپ يۆيورگه‌ن (٧) قازيليق آتا، نامه‌رد ايگيت مينه‌بيلمه‌ز؛ مينينجه، مينمه‌سه يئگ!
چاليپ کسه‌ر اۇز قێليجي مۆخه‌ننه‌ثله‌ر [+چالابيلمه‌ز]؛ چالينجا، چالما[+سا] يئگ!
چالا‌بيله‌ن ايگيته، اوْخ ايله قێليجدان بير چوْماق يئگ!
قوْنوغو گلمه‌يه‌ن قارا ائوله‌ر [+ديكيلينجه]، يێخيلسا يئگ!
آت يئمه‌يه‌ن آجي اوْتلار بيتينجه، بيتمه‌سه يئگ!
آدام ايچمه‌يه‌ن (٨) آجي سۇلار سێزينجا، سێزماسا يئگ!
آتا آدين.ي يۆروتمه‌يه‌ن خوْيرات اوْغول، آتا بئلينده‌ن اينينجه، اينمه‌سه يئگ؛ 
آنا رحمينه دۆشونجه، دوْغماسا يئگ!
آتا آدين.ي يۆروده‌نده، دئوله‌تلي اوْغول يئگ!
يالان سؤز بۇ دۆنيادا اوْلونجا، اوْلماسا يئگ!
گئرچه‌كله‌رين اۆچ اوْتوز اوْن ياشيني دوْلدورسا يئگ!

اۆچ اوْتوز اوْن ياشينيز دوْلسون!
حاق سيزه يامان گتيرمه‌سين!
دئوله‌تينيز پايه‌نده اوْلسون!
خانيم، هئي!

دده قوْرقوت [بير داخي] سوْيلاميش، گؤره‌ليم خانيم، نه سوْيلاميش: 

گئده‌ن گئن (٩) يئر[+له‌ر]ين اوْتلاقلارين.ي، گئييك بيلير. 
گنه‌ز (١٠) يئرله‌ر.ين چمه‌نله‌رين.ي، قۇلان بيلير. 
آيري آيري يوْللار.ين ايزين.ي، ده‌وه بيلير. 
يئددي دره.نين قوْخولارين.ي، تۆلکو بيلير. 
دۆنله کاروان.ين کؤچدويون.و، تۇرقاي بيلير. 
اوْغول.ون کيمده‌ن اوْلدوغون.و، آنا بيلير. 
ارين (١١) آغيرين.ي، ييينيسين.ي (١٢)، آت بيلير. 
آغير يۆکله‌ر.ين زخمين.ي (١٣) قاتير بيلير. 
نه يئرده سێريلار (١٤) وارسا، چکه‌ن.ي بيلير. 
غافيل باشين آغريسين.ي، بئيني بيلير. 

قوْلجا قوْپوز.و گؤتوروپ، ائلده‌ن ائله، به‌يده‌ن به‌يه اوْزان گزه‌ر.
ار جؤمه‌ردين.ي، ار ناکه‌سين.ي، اوْزان بيلير. 
ايلئيينيزده چاليپ آييدان، اوْزان اوْلسون. 
آزيپ گله‌ن قاداني تانري ساوسين،
خانيم، هئي!

دده قوْرقوت گينه سوْيلاميش، گؤره‌ليم خانيم، نه سوْيلاميش: 

آغيز آچيپ اؤيه‌ر اوْلسام، اۆستوموزده تانري گؤركلو، 
تانري دوْستو، دين سروه‌ري، محه‌ممه‌د گؤركلو. 
محه‌ممه‌د`ين ساغ يانيندا ناماز قێلان، ابوبکير-ي صيدديق گؤركلو. 
آخير سي پارا.نين باشيدير، "عمّ" گؤركلو. 
هئجه‌سينله‌يين دۆز اوْخونسا، ياسين گؤركلو. 
قێليج چالدي، دين آچدي، شاه-ي مردان علي گؤركلو. 
علي`نين اوْغوللاري، پئيغه‌مبه‌ر.ين نه‌واله‌له‌ري، کربه‌لا يازيسيندا يزيديله‌ر الينده شهيد اوْلدو؛
حسه‌ن ايله حۆسئين ايکي قارداش، بيله گؤركلو. 
يازيليپ دۆزولوپ گؤكده‌ن ايندي تانري.نين عئلمي، قۇرآن گؤركلو. 
اوْل قۇرآن`ي يازدي دۆزدو عۆله‌مالار، اؤيره‌نينجه كؤبه‌دي (١٥)، بيچدي (١٦)؛
عاليمله‌ر.ين سروه‌ري، عوْثمان عففان اوْغلو گؤركلو. 
آلچاق يئرده ياپيليپدير تانري.نين ائوي، مککه گؤركلو. 
اوْل مککه`يه ساغ وارسا، اسه‌ن گلسه، صيدقي بۆتون حاجي گؤركلو. 
ساغيش گۆنونده، آينا گؤركلو. 
آينا گۆنو اوْخوياندا، خۆطبه گؤركلو. 
قۇلاق وۇروپ دينله‌يه‌نده، اۆممه‌ت گؤركلو. 
ميناره‌ده بانلاياندا، فقيه گؤركلو. 
ديزين.ي باسيپ اوْتوراندا، حالال گؤركلو. 
دوْلوموندان آغارسا، بابا گؤركلو. 
آغ سۆتون.و دوْيا امزيرسه، آنا گؤركلو. 
سئوگيلي قارداش گؤركلو (١٧).
اوْغول گؤركلو (١٨).
ياناشيپ يوْلا گيره‌نده، قارا بۇغور گؤركلو. 
آلا ائو.ين يانيندا (١٩) ديکيلسه، يانال گرده‌ك گؤركلو. 
اۇزونجا تنه‌في گؤركلو.
قاموسونا بنزه‌مه‌دي جۆمله عاله‌مله‌ري يارادان آللاه، تانري گؤركلو. 

اوْل اؤيدويوم اۇجا تانري،
دوْست اوْلوبان مده‌د ائرسين،
خانيم، هئي!

[دده قوْرقوت ديلينده‌ن] اوْزان آييدير:

قاريلار دؤرت تۆرلودور:
بيريسي سوْلدوران سوْي.و.دور،
بيريسي توْلدوران (٢٠) توْي.و.دور (٢١)،
بيريسي ائوين داياغيدير،
بيريسي نئجه سؤيله‌رسه‌ن، باياغيدير. 

اوْزان [آييدير]:

ائوين داياغي اوْلدور کيم، يازيدان ياباندان ائوه بير قوْنوق گلسه، ار آدام ائوده اوْلما.ز.سا، اوْل اوْنو يئديره‌ر، ايچيره‌ر، آغيرلار، عزيزله‌ر، گؤنده‌ره‌ر. اوْل عاييشه، فاطيمه سوْيودور. خانيم، اوْنون ببه‌کله‌ري بيتسين (٢٢)!. اوْجاغينا بۇنجولايين آورات (٢٣) گلسين!.

گلديک اوْل کيم، سوْلدوران سوْي.و.دور. صاباحدانجا يئرينده‌ن اؤرو‌دورار. الين.ي اۆزون.و يۇمادان، دوْققوز بازلاماج ايله‌ن بير كۆوه‌له‌ك يوْغورت.و گؤزله‌ر (٢٤)؛ دوْيونجا، تێخا باسا يييه‌ر. الين.ي بؤيرونه وۇرار، آييدار: "بۇ ائوي خاراب اوْلاسي اره، واراليدان بري، داخي قارنيم دوْيمادي؛ اۆزوم گۆلمه‌دي". "آياغيم باشماق، اۆزوم ياشماق گؤرمه‌دي" دييه‌ر. "آه، نوْلايدي، بۇ اؤله‌يدي، بيرينه داخي وارايديم، اۇماريمدان ياخشي اۇيار اوْلايدي" دييه‌ر. اوْنون كيمينين، خانيم، ببه‌کله‌ري بيتمه‌سين!. اوْجاغينا بۇنجولايين آورات گلمه‌سين!.

گلديک اوْل کيم، توْلدوران توْي.و.دور. تپره‌دينجه يئرينده‌ن اؤرو‌دوردو. الين.ي اۆزون.و يۇمادان، اوْبانين اوْل اۇجوندان بۇ اۇجونا، [بۇ اۇجوندان] اوْل اۇجونا چارپيشديردي؛ قوْو قوْولادي (٢٥)، دين دينله‌دي. اؤيله‌ده‌نجه گزدي؛ اؤيله‌ده‌ن سوْنرا ائوينه گلدي. گؤردو کيم، اوْغرو کؤپه‌ک، يئگه (٢٦) دانا، ائويني بيربيرينه قاتميش؛ [+ائوي] تاووق.ون کۆمه‌سينه، سێغير.ين دامينا دؤنموش. قوْنشولارينا چاغيرار کيم: "يئته‌ر [قێز]! زۆلئيخا! زۆبئيده! اؤرووئيده! جان قێز! جان پاشا! آينا مله‌ک! قۇتلو مله‌ک! اؤلمه‌يه، ايتمه‌يه گئتمه‌ميشديم، ياتاجاق يئريم گينه بۇ خاراب اوْلاسي ايدي". "نوْلايدي منيم ائويمه بير لحظه باخايدينيز! "قوْنشو حاققي، تانري حاققي" دييه سؤيله‌ر. بۇنون كيمينين، خانيم، ببه‌کله‌ري بيتمه‌سين!. اوْجاغينا بۇنون كيمي آورات گلمه‌سين!.

گلديک اوْل کيم، نئجه سؤيله‌رسه‌ن، باياغيدير. ائوينه يازيدان، ياباندان بير اۇتلو قوْنوق گلسه، ار آدام ائوده اوْلسا، اوْنا دئسه کيم: "دۇر اتمه‌ک گتير يييه‌ليم، بۇ دا يئسين"؛ دئسه [+كيم]: "پيشميش اتمه‌يين بقاسي اوْلماز، يئمه‌ک گره‌كدير"؛ آورات آييدار: "نئيله‌يه‌ييم، بۇ يێخيلاجاق ائوده اۇن يوْخ، اله‌ک يوْخ". "ده‌وه ده‌ييرمه‌نده‌ن گلمه‌دي" دييه‌ر. "نه گليرسه، منيم ساغريما گلسين" دييه؛ الين.ي گؤتونه وۇرار، يؤنون.و آناري، ساغريسين.ي ارينه دؤنده‌ره‌ر. مين سؤيله‌رسه‌ن، بيريسيني قۇيماز (٢٧)، ارين.ين سؤزونو قۇلاغينا قوْيماز. اوْل، نۇح پئيغه‌مبه‌ر`ين ائششه‌يي اصليدير. اوْندان داخي سيزي، خانيم، آللاه ساخلاسين! اوْجاغينيزا بۇنجولايين آورات گلمه‌سين!.

[+سون]


تارتيشمالي نئچه دئگي ايله اؤنه‌ري-چؤزومله‌مه‌له‌ريميز

١-باشقا اوخونوشلار: اوْل (فارسجاسي: او)

٢-ال يازما متنينده (قادر) اولاراق گئچه‌ن بو توركجه كليمه، دده قورقوت نشرله‌رينين چوخوندا "قادير" شكلينده وئريلير. آنلامي گوجلو اولان بو دئگينين اسكي توركجه‌ده‌كي بيچيمي "قاذير"دير. اسكي توركجه‌ده‌كي "ذ" حرفي بير قورال اولاراق چاغداش توركجه‌ده "ي" حرفينه دؤنوشدويونده‌ن دولايي، بو كليمه‌نين دوزگون يازيمي، چاغداش بيچيمي اولان "قايير" شكلينده اولماليدير (آذاق-آياق، قاذا-قايا كيمي). آيريجا بو كليمه‌نين "قادير" شكلينده يازيلماسي، اونون عره‌بجه "قادر" كليمه‌سينين توركجه‌له‌شميش بيچيمي اولدوغو يانليش دوشونجه‌سيني يارادابيله‌ر. "قايير" كليمه‌سي "قايا" (صخره آنلاميندا)، "قايي" (بير تورك بويونون آدي) و "قاييم" (برك آنلاميندا) كليمه‌له‌ري ايله كؤكده‌شدير.

٣-باشقا اوخونوشلار: اؤرله‌شيبه‌ن، اۇرلاشيبان

٤- باشقا اوخونوشلار: قازاغوجا قييمايينجا، قارا قوچا قايمايينجا، ... ال يازما متينده "قزه‌غوجه قيماينجه يول النمز" بيچيمينده بير جومله واردير. دده قورقوت نشرله‌رينين بير سيراسيندا "قايمايينجا" يئرينه "قييمايينجا"، "مينمه‌يينجه" و "يئنمه‌يينجه" يازيلير. واتيكان نوسخه‌سينده "مينمه‌يينجه"دير. بو كليمه‌ني "قايمايينجا" اوخوماق دا اولاسيدير. "قايماق" فئعلينين آنلامي، راحاتليقلا يئر ده‌ييشديرمه‌ك، زوومه‌ك، يئر، قونوم و توتوم ده‌ييشديرمه‌كدير. اؤن‌سؤزده ايسه بير آتدان باشقا بير آتا گئچمه‌ك آنلامي اولابيله‌ر. "قازاغوجا قايمايينجا يول آلينماز" يعني آتلينين يول آلماسي اوچون، سيرادان بير آتي، داها يئيين گئده‌ن ايري و يئكه بير آتلا ده‌ييشديرمه‌سي گره‌كير. 

٥- باشقا اوخونوشلار:  سيرريدير

٦- باشقا اوخونوشلار: كۆر (عينادچي، تنبه‌ل، بئجه‌ريكسيز)، گوْر (سين، قبير).

٧-يازمادا "صرب يورركن قاضلق اتا نامرد يكت ينه بيلمز" بيچيمينده يازيلميش بير جومله واردير. دده قورقوت نشرله‌رينين چوخوندا بو تركيب "سارپ يوروركه‌ن" اولاراق وئريلير. بيزجه "يورركن" بيچيمي ناسيخ خطاسيدير و بو كليمه‌نين دوزگون يازيليشي "يويورگه‌ن" (يوگورگه‌ن) اولماليدير. ماحمود قاشقارلي بو كليمه‌ني "يكركان آت" اولاراق وئرير (قوشوجو، يوگروك آت). بو جومله‌ده‌ "سارپ يويورگه‌ن"، "نامه‌رد ايگيت"ي دئييل، "قازيليق آت"ي تانيملايير. يعني "نامه‌رد بير ايگيت"، "سارپ يويورگه‌ن-يوگورگه‌ن قازيليق آتا" مينه‌بيلمه‌ز.

٨-يازما متنينده "ادم ايچمز آجي صولر" اولاراق گئچه‌ن بو تركيب، دده قورقوت نشرله‌رينده "آدام ايچمه‌ز" بيچيمينده وئريلير. بيزجه يوخاري سطيرله‌رينده گله‌ن "گلمه‌يه‌ن"، "يئمه‌يه‌ن" و آشاغي سطرينده‌كي "يوروتمه‌يه‌ن" قاليبلارينا باخيلديغيندا، بو تركيبين ده "آدام ايچمه‌يه‌ن آجي سولار" اولماسي داها اويقوندور.

٩- باشقا اوخونوشلار: گئتديکده، گون ده‌يه‌ن، گون دوغان. يازما متنده "كتن‌كن يرك اوتلاقلرن كيك بيلور" اولاراق گئچير. بيزجه ايلك اوچ كليمه "گئده‌ن گئن يئرين" اولماليدير. توپقاپي سارايي اوغوزنامه‌سينده ده بئله بير آتاسؤزو واردير: "گئن يئرله‌ر.ين اوتلاغين.ي گئييك بيلير، دادلي سويون دادين.ي قولان بيلير".

١٠- باشقا اوخونوشلار: گؤيه‌ز (ياشيللانميش، ياشارميش)

١١-باشقا اوخونوشلار: اه‌يه‌رين (يهه‌رين)

١٢-باشقا اوخونوشلار: يئينيسيني (يئيينيني، سورعه‌تليسيني، آغير و ياواش اولمايانيني). دده قورقوت كيتابيندان بنزه‌ر اؤرنه‌كله‌ر: قالانيسيني (قالانيني يئرينه)، ياليسي (يالي يئرينه)، داليسيني (داليني يئرينه) ...

١٣- باشقا اوخونوشلار: زحمه‌تيني

١٤-باشقا اوخونوشلار: سيزيلار. يازما متنده "نه يرده صريلور وارسه" اولاراق گئچير.

١٥- باشقا اوخونوشلار:  گويدو؛ قويدو (قاليبي تؤكولمه‌ك)؛ كۆيدو (بكله‌مه‌ك، گؤزله‌مه‌ك، گؤزه‌تمه‌ك، قوروماق)؛

١٦-باشقا اوخونوشلار: باخدي

١٧، ١٨- بو ديزه‌له‌رين سيرالاماسي متنه اويقون اولاراق (حالال، بابا، آنا، قارداش، اوغول) ايكي سطير اؤنه آلينميشدير.

١٩-يانال كليمه‌سي بيزجه گرده‌ك`ي آنلاتديغيندان دولايي، اوندان اؤنجه‌يه گتيريلميشدير. متينده ايسه "يانال آلا ائو.ين يانيندا ديکيلسه، گرده‌ك گؤركلو" اولاراق گئچير. 

٢٠-باشقا اوخونوشلار: تولدوران (ووران. تولماق: وورماق). ال يازما متنينده "بريسي طولدرن طويدر" بيچيمينده گئچه‌ن بو تركيبي، "دولدوران توپدور" اولاراق اوخويانلار اولموشدور. بيزجه بو تركيبين دوغرو اوخونوشو "تولدوران تويودور" اولماليدير. سير كيلاوسين`ه گؤره "تولدوراماق" فئعلي، داغيتماق و "توي" كليمه‌سي اوبا، توپلانتي، ييغيناق، توپلولوق، توپلوم، اويماق و بوي آنلاملاريندادير. كيلاوسين اؤز ائتيمولوژيك سؤزلويونده اسكي توركجه‌ده وار اولان و آنلامي "داغيدان بوي" اولان "تولدوران بوي" تركيبيني ده ذيكر ائتميشدير. بو تركيبده‌ن اسينله‌نه‌ره‌ك داها سونرالار -دده قورقوت كيتابيندا دا گؤرولدويو كيمي- "اويماغي داغيدان" آنلاميندا اولان "تولدوران تويو" تركيبي يارانميشدير. بورادا آنلاتيلماق ايسته‌نيله‌ن شئي بودور: قادينلارين بير تورو "سويو سولدوران" يعني نسلي توكه‌ده‌ن، بير تورو ده " تويو تولدوران" يعني اويماغي ييخان و داغيداندير.

٢١- باشقا اوخونوشلار:  توْپدور

٢٢-ال يازما متنينده "ببكلري بتسون" بيچيمينده گئچه‌ن بو تركيبي، "ببه‌كله‌ري يئتسين" اولاراق اوخويانلار اولموشدور. بو كليمه‌نين دوغرو اوخونوشو "ببه‌كله‌ري بيتسين" اولماليدير. اسكي توركجه‌ده "بيتمه‌ك" فئعلينين آنلاملاريندان بيري "دوغولماق، دونيايا گلمه‌ك"دير. قوتادغوبيليك`ده "اوغول بيتدي" يعني "اوغول دونيايا گلدي" اؤرنه‌يي واردير. "ببه‌كله‌ري بيتسين" يعني "ببه‌كله‌ري دونيايا گلسين".

٢٣-ال يازمادا “عورت” اولاراق گئچه‌ن بو سؤز اصلينده توركجه “آورات” كليمه‌سيدير. آورات دئگيسي، ائش، قادين، ياشام يولداشي دئمه‌كدير و اسكي توركجه‌ده تؤره‌ده‌ن، اوره‌تگه‌ن، توخوم اوره‌ته‌ن، گبه قاليپ شيشه‌ن آنلاملاريندا اوراگات- اوراقوت- اوراغوت- اوراووت- اوراغيت- اوراگاچ كؤكه‌نينده‌ن اولوپ، عره‌بجه عورت ايله ايلگيسيزدير.

٢٤- باشقا اوخونوشلار: گؤزله‌ر (ديبيني سوپورمه‌ك)؛ كؤزله‌ر؛ گؤزه‌له‌ر؛ گووه‌زله‌ر؛ گه‌وه‌زله‌ر؛ كه‌وه‌زله‌ر؛ گه‌وه‌له‌ر. ال يازما متنينده "يوغرد كزلر" بيچيمينده گئچه‌ن بو تركيبي م. ارگين "يوغوردو گؤزله‌تمه‌ك" (يوغوردو بكله‌تمه‌ك، اينتيظار چكديرمه‌ك) اولاراق آنلاملانديرميشدير. آزه‌ربايجان بودونجوندا (جومهورييه‌تينده) ايسه ص. عليزاده- ف. زئينالوف "يوغوردو گه‌وه‌زله‌مه‌ك" اولاراق اوخوموش، "گوبود يئمه‌ك" دييه آنلاملانديرميشلاردير. م. ارگين`ين اوخونوشو دوغرو اولماقلا بيرليكده آنلاملانديرماسي و ص. عليزاده- ف. زيئنالوف`ون هم اوخونوش و هم آنلاملانديرمالاري يانليشدير. بيزجه بو فئعل "گؤزله‌ر" اولوپ و "گؤزله‌مه يئمه‌يي ياپماق" آنلاميندادير. "گؤزله‌مه"، يوغورت و بازلاماج چؤره‌يينده‌ن ياپيلان بير يئمه‌ك چئشيتيدير. متنده ده عئيني شئي سؤيله‌نير: "دوققوز بازلاماج ايله‌ن بير كووه‌له‌ك يوغورتو گؤزله‌ر". يعني دوققوز بازلاماج چؤره‌يي ايله بير كووه‌له‌ك يوغورتدان گؤزله‌مه يئمه‌يي ياپار.

٢٥- ال يازما متنينده "قوو قولدي" بيچيمينده گئچه‌ن بو تركيب، دده قورقوت نشرله‌رينين چوخوندا "قوو قووالادي" اولاراق وئريلير. بو تركيب - اؤزونده‌ن سونرا گله‌ن "دين دينله‌دي" قاليبينا اوياراق - "قوو قوولادي" اولماليدير، يعني "دئدي قوودو" و يا "غئيبه‌ت ائيله‌دي". "قوو قوولادي، دين دينله‌دي" تركيبي، "غئيبه‌ت ائتدي، پيچيلداشاراق غئيبه‌ت ائده‌نله‌ري دينله‌دي" آنلاميندادير.

٢٦- باشقا اوخونوشلار:  يئكه (بؤيوك، موغولجادير)

٢٧- باشقا اوخونوشلار: قوْيماز، دۇيماز


قيسا سؤزلوك

آناريAnarı : اونا ساري، اؤته‌يه دوغرو، اؤته‌يه، اؤته، قارشي طره‌ف
آوراتAvrat : ائش، قادين، ياشام يولداشي. اسكي توركجه‌ده تؤره‌ده‌ن، اوره‌تگه‌ن و توخوم اوره‌ته‌ن آنلاملاريندا اولان اوراگات- اوراقوت- اوراغوت- اوراووت- اوراغيت- اوراگاچ كؤكه‌نينده‌ن اولوپ، عره‌بجه عورت ايله ايلگيسيزدير.
آييتديAyıtdı : دئدي، سؤيله‌دي، خطاب ائتدي (آييتماقAyıtmaq : سؤيله‌مه‌ك، دئمه‌ك)
اتمه‌كEtmek : چؤره‌ك، اكمه‌ك
اسه‌نEsen : ساغلام، ساغليقلي، ساغ، سايريليغي اولمايان، آليز و چولاق اولمايان
اوتلاقOtlaq : اوتو اولان يئر، اوتلاناجاق يئر، اوتاريلماق اوچون يارارلانيلان يايلاق
اوتلوUtlu : اوتانج دويقوسونا يييه كيمسه، حه‌يالي و محجوب (اوتUt : شرم، حه‌يا، حوجب، عار)
اورلاشيبانOrlaşıban : باغريشاراق، چاغريشاراق، قيشقيراراق، بيربيرينه ووروپ بؤيوك گورولتو چيخاراراق (اورلاماق: يوكسه‌ك سسله آغلاماق، بؤيورمه‌ك، باغيريپ چاغيرماق، چيغليق قوپارماق، فرياد ائتمه‌ك)
اؤروÖrü : آياغا قالخميش، ديك دورموش (اؤرو دورماقÖrü durmaq : آياغا قالخماق، ديك دورماق، يوكسه‌لمه‌ك، يوخاري چيخماق)
اوزUz : مهاره‌تلي، اوستاجا، ياخشي، اييي، گؤزه‌ل؛ ياغلي، پارلاق
اوزانOzan : آشيق، قوپوز چالاراق بوي بويلايان، سوي سويلايان كيمسه، بودون قوشاري (خالق شاعيري)
اوغوزOğuz : دونيا توركول‌له‌رينده‌ن اؤنه‌ملي بير بؤلومونون اورتاق آدي، "بويلار، اويماقلار" آنلاميندا.
اولوبانOluban : اولاركه‌ن
اوماريمدانUmarımdan : اومدوغومدان، چاره‌مده‌ن (اومارUmar : اومولان شئي، چاره)
اؤنمه‌زÖnmez : ايله‌ري گئتمه‌ز، ايله‌رله‌مه‌ز، قاباغا گئتمه‌ز، اؤنه گئتمه‌ز (اؤنمه‌كÖnmek : ايله‌رله‌مه‌ك)
اويارUyar : اويقون اولار (اويماقUymaq : اويقون اولماق)
اويانUyan : يويه‌ن، نوختا، جيلاو، گئم، قانتارما
اؤيله‌ده‌نجهÖyledence : اؤيله‌نه‌ده‌ك، اؤيله‌يه‌جه‌ن (اؤيلهÖyle : ناهار چاغي)
اؤيه‌رÖyer : آلقيشلار، مدح و تعريف ائده‌ر (اؤيمه‌كÖymek ، اؤومه‌كÖvmek : مدح و تحسين ائتمه‌ك)
اؤيوتÖyüt : نصيحه‌ت، پند، تاپشيريق، وعظ
ايشتهİşte : بودور!، ايندي!، گالا!، آلا! (بير شئي گؤسته‌ريليركه‌ن، بير شئيه ديققه‌ت چكمه‌ك اوچون و يا بير سؤزون سونونا گلينجه سؤيله‌نير)
ايلئيينيزدهİléyinizde : قارشينيزدا، اؤنونوزده، قاباغينيزدا (ايلئيİléy : قارشي، قاباق، اؤن)
بازلاماجBazlamac : ساجدا پيشيريله‌ن بير چئشيت ياغلي و قالين چؤره‌ك
باياتBayat : تانري آدلاريندان، اوغوز توركله‌رينده‌ن بير بويون آدي، وارلي، باشقالارينا گره‌كسينيمي اولمايان
باياغيBayağı : اؤنه‌مسيز و سيرادان، دوشوك دوزئيلي و شيت
باييمازBayımaz : وارليقلي اولماز (باييماقBayımaq : وارليقلي اولماق، وارلانماق)
بوتونBütün : بوتؤو، ايماني بوتؤو (بوتمه‌كBütmek : ايمان گتيرمه‌ك)
بوغورBuğur : اركه‌ك ده‌وه
بونجولايينBunculayın :  بونون كيمي، بونجا، بئله، بونا بنزه‌ر
بويBoy : طايفا، ائل، اويماق
بيتسينBitsin : دوغولسون، دونيايا گلسين (اوغلان بيتدي: اوغلان دونيايا گلدي. قوتادغو بيليك)
بيتمه‌سينBitmesin : دوغولماسين، دونيايا گلمه‌سين. (قوتادغو بيليك)
بيلهBile : بيرگه، بيرليكده، ايله
تنه‌فيTenefi : ايپي (عره‌بجه)
تورقايTurqay : بير چئشيت قوش، چايير قوشو
تورلوTürlü : چئشيتلي
تولدوران تويوTolduran toyu : جمعيييه‌تي داغيدان. (تولدوراماقTolduramaq : داغيتماق، داغيتماق. بوي تولدورادي- جمعييه‌ت داغيلدي. كيلاوسين)
جانCan : اولو، بؤيوك، سئچگين، اؤنجو، ده‌يه‌رلي آنلاملاريندا اولان توركجه بير آد و اؤن‌آد. آددان اؤنجه (جان علي، جان ائجه، جان بيگيم خاتين، جان محمد، جان احمدلو) و يا سونرا (جان آقا خانيم، آقاجان) گله‌ر.
خانليقXanlıq : شاهليق، پاديشاهليق، سلطه‌نه‌ت
خويراتXoyrat : قابا، ياراماز، گؤرگوسوز، تربييه‌سيز، اده‌بسيز (عره‌بجه)
دره‌رDerer : توپلار، بير يئره ييغار (درمه‌كDermek : توپلاماق، بير يئره ييغماق)
ده‌يهDeye : يئتيشه، اولاشا، ائريشه (ده‌يمه‌كDeymek : يئتيشمه‌ك، اولاشماق، ائرمه‌ك)
دولوموندانDulumundan : شاقاقيندان (دولومDulum  باشدا آلين ايله قولاق آراسينداكي بؤلگه)
دونلهDünle : گئجه‌له‌يين، گئجه ايكه‌ن (دونDün : گئجه، قارانليق)
دينDin : ياواش سسله قونوشما، پيچيلداشما، فيسيلداما، غئيبه‌ت
سارپSarp : ديك، چتين، برك، شيديرقي
ساغريماSağrıma : يانيما (ساغريSağrı : اينسانين اونباسي، بالدير، بوت، قالچا)
ساغيشSağış : حئساب (ساغيش گونوSağış günü : حئساب گونو، محشه‌ر)
سالارSalar : بيراخار، بوشلار (سالماقSalmaq : بيراخماق، بوشلاماق، آتماق)
ساوسينSavsın : مودافيعه ائتسين. ساوماقSavmaq : مودافيعه ائتمه‌ك، دفع ائتمه‌ك
سولدوران سويودورSolduran soyudur : سويو سولدوراندير، نسلي توكه‌ده‌ندير.
سويلاميشSoylamış : قوشوق سؤيله‌ميش (سويلاماقSoylamaq : قوشوق اوخوماق، قوچاقلاما= دستان سؤيله‌مه‌ك)
سيريلارSırılar : آغير يوكله‌ر (سيريماقSırımaq : آغير يوكله‌مه‌ك)
سيزيلارSızılar : آجيلار، آغريلار
سيزينجاSızınca : سسسيزجه آخينجا، سوزه‌نده (سيزماقSızmaq : بير سيوينين آزجا، سسسيزجه، ياواش ياواش و بللي اولمادان آخماسي؛ زينه وئرمه‌سي)
قاراواشQaravaş : قادين قوللوقچو
قاريمQarım : دؤيوشده قارشيلاشان رقيب (عره‌بجه)
قازاغوجQazağuc : يئيين گئده‌ن ايري و يئكه آت، بير داغ آدي، بو داغدا يئتيشديرله‌ن آت چئشيتي، آت تارلاسي، ايلخي، آت سوروسو
قازيليقQazılıq : بير چئشيت قاچاقان و گوجلو آت، دؤيوشچو و غزا آتي، بير داغ آدي، بو داغدا يئتيشديرله‌ن آت چئشيتي
قاموسوناQamusuna : هاميسينا
قايمايينجاQaymayınca : زووه‌ره‌ك يئر (بورادا آت) ده‌ييشديرمه‌يينجه، (قايماقQaymaq : راحاتليقلا يئر ده‌ييشديرمه‌ك، زوومه‌ك؛ يئر، قونوم و يا توتوم ده‌ييشديرمه‌ك)
قاييرQayır : قادير، گوجلو (عره‌بجه قادر`له ايلگيسيزدير)
قوپدوQopdu : اورتايا چيخدي (قوپماقQopmaq : اورتايا چيخماق)
قوپوزQopuz : آشيق سازي
قولQul : بنده
قولانQulan : چؤل ائششه‌يي، وحشي داغ ائششه‌يي
قولجاQolca : قولا سالينان، اوزونلوغو قول بويوندا اولان
قونوغوQonuğu : قوناغي (قونوقQonuq : قوناق)
قوو قوولاديQov qovladı : بيرينين آرخاسيندان دانيشدي، دئدي قوودو، غئيبه‌ت ائتدي (قووQov : غئيبه‌ت، شاييعه)
قويمازQuymaz : قولاق آسماز، دينله‌مه‌ز، قورخماز (قويماقQuymaq : قولاق آسماق، دينله‌مه‌ك)
كؤبه‌ديKöbedi : قيراقلاريني چئويردي، صححافي ائتدي (كؤبه‌مه‌كKöbemek : قوماش و كاغاز كيمي نازيك بير شئيين قيراقلاريني اؤز اوزه‌رينه چئويرمه‌ك، قاتلاديقدان سونرا تيكمه‌ك، مجازه‌ن صححافي ائتمه‌ك)
كؤرKör : ساج آياغي، اوجاق دميري
كؤزودورKözüdür : اود پارچاسيدير (كؤزKöz : قيزارميش و سويوماميش كؤمور)
كومه‌سينهKümesine : نينينه، هينينه (كومهKüme : كوما، يووا، قوشلارين نيني، تويوقلارين هيني)
كووه‌له‌كKüvelek : يوغورت قابي، قولپلو سو و يا ياغ بايداسي، بوغدا اؤلچه‌يي
كيمسه‌نهKimsene : هئچ كيمسه
گنه‌زGenez : راحاتليقلا اولاشيلابيلينه‌جه‌ك ياخين يئر، سويو آز اولان قورو يئر
گؤركلوGörklü :گؤزه‌ل، ياراشيقلي، ياخيشيقلي (آللاه، تانري گؤركلو: ايسلام`ين آللاه`ي، توركله‌رين تانريسي گؤزه‌للييينده‌دير)
گؤزله‌رGözler : گؤزله‌مه يئمه‌يي ياپار (گؤزله‌مهGözleme : يوغورت، بازلاماج، يومورتا، ساريمساق و ياغدان ياپيلان بير چئشيت يئمه‌ك)
گوزهGüze : پاييزا (گوز:Güz  پاييز)
گووئييGüvéyi : كوره‌كه‌ن
گئده‌يورورGéde yürür : يورويه‌ره‌ك گئدير
گئييكGéyik : داغ گئچيسي
موخه‌ننه‌ثMüxennes : نامه‌رد، خايين، دؤنه‌ك، آلدادان، آرخادان ووران (عره‌بجه)
نه‌والهNevale : نه‌وه (نوه). اصلينده آنلامي بخشيش و ائحسان اولان كليمه، مجازه‌ن پئيغه‌مبه‌رين نه‌وه‌له‌ري حسه‌ن و حوسئين اوچون ايشله‌ديلير (عره‌بجه)
واراليدانVaralıdan : واراندان بري (وارماقVarmaq : گئتمه‌ك، اولاشماق)
ياپاغيليYapağılı : سيخ و گور يونلو (ياپاغيYapağı : يازدا قيرخيلان يون)
يازيسينداYazısında : چؤلونده
ياشماقYaşmaq : اوزه تاخيلان اؤرتو و نيقاب
يانالYanal : يان طره‌ف، ياندا اولان
يومروسونجاYumrusunca : ييغينيجان، توپلوسونجا
يؤنYön : اوز، دوغرولتو، جهه‌ت، جبهه
يئتيريديرYétiridir : يئتيشديرديييدير، بويا باشا چاتديرديغيدير
يئگYég : يئي، ياخشي، اييي
يئگهYége : باشي بوش، گزمه‌يه آليشميش وحشي حئيوان، اوغرو، زييانكار، ايطاعه‌تسيز  (يئ.مه‌ك+ -گه).
ييينيسينيYiyinisi : يونگولونو

Sozumuz, a window opening to the life/culture of the turkish nation of iran/south azerbaijan:
http://sozumuz.blogspot.com/
http://sozumuz-turk-dovletler.blogspot.com/