Sunday, October 31, 2010

نگاهی به تاریخچۀ رسمیت زبان تورکی در ایران


نگاهی به تاریخچۀ رسمیت زبان تورکی در ایران

مئهران باهارلی

زبان رسمی و یا دولتی، زبانی است که از سوی یک دولت بدان موقعیت قانونی ویژه ای مانند کاربرد در امور اداری، مجلس قانونگذاری، سیستم قضائی یک کشور و... اعطا شده باشد. این تعریف هرچند مربوط به عصر حاضر است اما با دقت و صحت کافی میتواند در باره زبانهای دولتی در تاریخ نیز بکار برده شود. به گواهی هزاران سند و مدرک تاریخی، زبان تورکی اقلا در یک هزار سال اخیر - در برخی دوره ها به همراه فارسی و اغلب بدون آن- یکی از زبانهای رسمی و دولتی دولتهای تورکی حاکم بر اراضی ایران امروزی بوده و در صدور فرمانها، مکاتبات نهادهای گوناگون دولتی، انتشارات و اسناد و مدارک رسمی دولتی، دیپلماسی بین المللی و ارتباطات دیپلماتیک خارجی، مناسبات رسمی بین سران دولتها، چاپ اسکناسها و ضرب سکه و ... بکار رفته است. برخی از این دولتها عبارتند از دولت بستام (ویستهام)، بنی ساج، سالاریان (کنگریان)، سیمجوریان، سبکری، قاراتگینی، غزنویان (سبک تکینی)، خوارزمشاهیان (انوش تکینی)، سلجوقیان کبیر، سلجوقیان خراسان، سلجوقیان کرمان (آل قاورد)، سلجوقیان اصفهان، سلجوقیان لرستان (برسقیان)، سلجوقیان همدان-آزربایجان، سلجوقیان عراق-آزربایجان، شوملا (شمله) افشار-عربستان (خوزستان)، قتلق خانیان کرمان (قاراخیتای)، آق سنقریان (احمد یلیان)، اتابکان آزربایجان (ایلدنیزیان)، آل پیشگین، اتابکان فارس (سالغوریان)، اتابکان یزد، ایلخانیان (هلاکوئیان)، جلایریان (ایلکانیان)، چوپانیان (آل سلدوز)، ارغون شاهیان، اینجوییان (آل مظفر)، تیموریان (کورکانیان)، تیموریان خراسان (دوغاتیموریان)، تیموریان اصفهان، شیروانشاهان (میرانشاهان)، قاراقویونلوها (بارانلوها)، آغ قویونلوها (بایندریه)، صفویه (قزلباشیه)، افشاریان، خانات آزربایجان (افشار-اورمیه، کنگرلو-ماکو، بیگلر بیگی-تبریز، بدیر اوغلو-اردبیل، دنبلی-خوی، شقاقی-سراب، گرگر، نمین، خیاو، قاراداغ، مراغه، ...)، قاجاریان و حکومت ملی آزربایجان.

زبان تورکی، زبان رسمی دربار، سلاطین و هئیت حاکمه: مهمترین مصداق رسمی و دولتی بودن یک زبان، کاربرد آن از سوی هئیت حاکمه و در گذشته سلاطین و دربار است. در متون تاریخی بیشماری به کاربرد زبان تورکی به عنوان زبان سلاطین و دربار و هئیت حاکمه در دوره اسلامی ایران و در برخی از موارد پیش از آن اشاره شده است. این کاربرد به تنهائی برای اثبات رسمی بودن زبان تورکی در عهد این دولتها کافی است. در این دوره ها زبان کاری سلاطین و پادشاهان تورک، تورکی بوده است و بسیاری از آنها مانند سلطان سنجر اصلا فارسی نمی دانسته اند و یا مانند ناصرالدین شاه به سختی به آن تکلم می کرده اند. نخستین نمونه حضور زبان تورکی به عنوان زبان رسمی و دولتی درباریان و شاهان در دربارهای دولتهای حاکم بر اراضی ایران مربوط به عهد دولت ساسانی و دوره هرمز چهارم ملقب به تورکزاد، نوه خاقان دولت گؤک تورک ایستمی خان می باشد و اوج آن مربوط به دوره صفوی است. در دوره صفوی تورکی، زبان دولتی و رسمی این دولت بود. شاهان، سران دولت و افسران عالیرتبه نظامی قیزیلباششان در دربار و ارتش، چه در تبریز، چه در قزوین و چه در اصفهان به تورکی سخن می گفتند. دولت بالکل تحت حاکمیت تورکان قرار داشت و سران دولت همه تورک بودند. آخرین نمونه ها مربوط به دوره قاجار است. در دوره قاجار نیز زبان تورکی، زبان دربار و سلاطین و ولیعهد و بنابر این زبانی رسمی و دولتی بود. تورکی که زبان آریستوکراسی و اعیان و اشراف تلقی می شد، مورد علاقه و توجه توده مردم غیر تورک نیز بود.

زبان تورکی، زبان رسمی ارتش و نیروهای مسلح: پس از دربار، نهاد دیگری که همواره بر حضور و کاربرد زبان تورکی به عنوان زبان انحصاری آن در تاریخ دولتهای تورکی حاکم بر ایران اشاره می شود، ارتش و نیروهای مسلح است. زبان تورکی از دیر باز زبان ارتشهای ایران بوده است. مانند دربار، در این نیروهای مسلح و ارتش  نیز کاربرد زبان تورکی منحصر به دوره بعد از اسلام و دوره حاکمیت تورکان بر ایران نبوده به پیش از آن و دولتهای غیر تورکی نیز بر می گردد.   از نخستین نمونه های کاربرد زبان تورکی در ارتش، نمونه پادشاه ساسانی بهرام گور فرزند یزدگرد یکم که در سال ۴۲۰ میلادی بر تخت پادشاهی نشست می باشد. در تاریخ زین الاخبار یا تاریخ گردیزی که بیش از یک هزار سال قبل و در سال ٤٤٤ هجری قمری تألیف شده، چنین گفته می شود: "بهرام گور به هر زبان سخن گفتی، به وقت چوگان زدن، پهلوی گفتی و اندر حربگاه، تورکی و اندر مجلس، با عامه دری گفتی، ...". آخرین نمونه ها مربوط به دوره احمد شاه قاجار است. چنانچه سرلشگر عبدالله خان امیر طهماسبی فرمانده گارد قزاق محافظان احمدشاه و والی نظامی ایالت آزربایجان، نطقها و گزارشات نظامی خود به پادشاه را به تورکی به عرض می رسانید.

زبان تورکی در مکاتبات دیپلماتیک خارجی: زبان تورکی در دوره های گوناگون به عنوان زبان رسمی و دولتی در مکاتبات دیپلماتیک خارجی نیز به کار رفته است. مشهورترین اینگونه مکاتبات، مکتوبات تورکی سلاطین صفوی به پادشاهان کشورهای اروپائی است که در موزه های گوناگون جهان نگهداری می شوند. از این دسته است نامه شاه تهماسب اول (١٥٧٦- ١٥٢٣) به امپراتور عثمانی سلطان سلیم (١٥٧٣- ١٥٦٦)، نامه صفی شاه اول صفوی (١٦٤٢- ١٦٢٨) به امپراتور اتریش و پادشاه مجارستان فردیناند دوم و نامه حسین شاه صفوی (١٧٢٢-١٦٩٤) به دوک ساکسون و پادشاه لهستان فردریک اوگوست نعل شکن، هر سه به زبان تورکی آزربایجانی. در این دوره برای نگارش دیوانی تورکی اداره و کارمندان ویژه ای اختصاص داده شده بود. زبان دولتی تورکی، فارغ از موقعیت جغرافیایی پایتخت امپراتوری تورکی –آذربایجانی صفوی، هم در آذربایجان (تبریز و قزوین) و هم در فارسستان (اصفهان) بکار میرفته است. کاربرد رسمی زبان تورکی محدود به عرصه خاصی نبوده و دایره گسترده ای از احکام و فرامین و مکاتیب و مراسلات دیپلماتیک تا امان نامه را شامل میشده است. طیف مخاطبان نه تنها شامل مقامات ایرانی و مردم ایران (که زبان ملی اکثرشان تورکی بود) و یا سلطان عثمانی و دیگر سلاطین تورک همزبان و همتبار و همدین بوده، بلکه پادشاهان روسیه و مجارستان و اتریش و لهستان و ... را نیز در بر میگرفته است.

زبان تورکی در روابط سیاسی خارجی: در تاریخ دولتهای تورکی ایران، زبان تورکی به عنوان زبان رسمی در روابط سیاسی خارجی این دولتها نیز بکار رفته است. کاربرد زبان تورکی به عنوان زبان رسمی سران دولتها و بویژه شاهان در روابط خارجی و دیدار با شاهان و سران دولتهای دیگر، نه تنها در همه دولتهای تورکی حاکم بر ایران دیده می شود، حتی در دوره دولت پهلوی نیز شایع بوده است. چنانچه رضاخان در دیدار رسمی با آتاتورک طی سفر خود به تورکیه، به زبان تورکی سلیس صحبت کرده است. همچنین در طول تاریخ، بسیاری از سفرای دولتهای تورکی ایران نیز صرفا زبان تورکی را که زبانی رسمی و دولتی بود می دانسته اند و در روابط خارجی بکار می بردند. به عنوان مثال موسی بیگ سفیر شاه عباس صفوی در هند جز زبان تورکی نمیدانست. محمد رضا بیگ سفیر ایران در پاریس (١٧١٥) نیز زبان فارسی را بلد نبود.

زبان تورکی در ثبت عهدنامه های بین دولتها: کاربرد زبان تورکی به عنوان زبان روابط خارجی، محدود به ارتباطات شفاهی نبوده بلکه عرصه دیپلماسی مکتوب و ثبت عهدنامه ها را نیز شامل می شده است. به عنوان مثال متن پیمان قصر شیرین منعقده با دولت عثمانی در سال ١٥٣٩ تنها به زبان تورکی نوشته شده است.

زبان تورکی، زبان رسمی در صدور فرامین داخلی: یکی از مهمترین مصادیق کاربرد زبان تورکی به عنوان زبان رسمی و دولتی در امور اداری، استفاده از آن در صدور فرامین داخلی است. نمونه های متعدد اینگونه فرامین تورکی در موزه ها و کتابخانه های جهان پراکنده است. به عنوان مثال فرمان شاه اسماعیل (١٥٢٤-١٥٠٢) و امان نامه شاه عباس دوم صفوی (١٦٦٦-١٦٤٢) به منوچهرخان بیگلربیگی شیروان، هر دو به زبان تورکی آزربایجانی.

سکه ها و اسکناسها، گواه دولتی بودن زبان تورکی در ایران: از مهمترین عرصه های دولتی بودن زبان تورکی در تاریخ ایران، کاربرد آن در اسناد رسمی دولتی و در راس آنها سکه ها و اسکناسها است. نوشته های تورکی بسیار پیشتر از آنکه نخستین کلمات فارسی بر پولها ظاهر شوند، بر پولهای دولتهای تورکی و آزربایجانی حاکم بر اراضی ایران امروزی بکار رفته اند. کاربرد زبان فارسی بر سکه ها در اراضی ایران امروزی، پدیده ای نسبتا جدید بوده و مربوط به قرن شانزده در عصر صفویان و حمله اشرف افغان به فارسستان آنهم در فرم شعر است. پیشتر از آن و بر خلاف زبان تورکی، زبان فارسی هرگز بر سکه ها بکار نرفته بود. قریب به تمام دولتهای تورکی حاکم بر آزربایجان و ایران امروزی، زبان، کلمات، عبارات و نوشته های تورکی را در پولها (سکه ها، اسکناسها)، مهرها، طغراها، توقیعات، فرمانها، نامه ها و دیگر اسناد رسمی دولت خویش بکار برده اند. خطوط بکار برده شده در ثبت این نوشتجات تورکی، عربی، اویغوری، چینی حتی رونیک گؤک تورک بوده است. به عنوان نمونه دور تا دور نخستین اسکناسها ویا چاوهای تورک عباراتی به خط تورکی ختائی و یا اویغوری درج شده است. بر سکه های سلسله های موغولی تورک، عباراتی تورکی مانند "قوتلوق بولسون" (مبارک باد) چاپ شده است. بر سکه های چنگیزخان عبارت تورکی "قاآن العادیل، چنگیز خان′ینگ یارلیغی" (حکم شاهنشاه عادل، چنگیز شاه) دیده میشود. نمونه دیگر اسکناس چرمی نادرشاه افشار است که بر آن جمله  کوتاه تورکی "دئمه گؤتور" نوشته شده بود. جمهوری (حکومت ملی) آزربایجان تاسیس شده در سالهای جنگ جهانی دوم، نخستین دولت تورکی و آزربایجانی در ایران و آزربایجان جنوبی است که اسکناسهای ملی و دیگر اسناد دولتی خود را منحصرا به زبان تورکی چاپ و نشر کرده است.

زبان تورکی، زبان رسمی قورولتایها (مجالس مشورتی): کاربرد زبان تورکی در قورولتایها، نهادهایی که معادل مجلسهای موسسین و شاید قانونگزاری معاصر اند، یکی دیگر از عرصه های کاربرد این زبان به عنوان زبانی رسمی و دولتی در ایران است. اسناد و مدارک تاریخی موجود نشان می دهند که در همه قورولتایهای دولتهای تورکی حاکم بر ایران، زبان بکار برده شده زبان تورکی بوده است. برجسته ترین نمونه، قورولتای موغان در دوره نادر شاه افشار است. زبان رسمی این قورولتای تورکی بوده و خود نادرشاه نیز با همه مدعووین و مهمانان داخلی و خارجی، صرفا به تورکی صحبت کرده است.

زبان تورکی، زبان یادمانهای تاریخی: یکی دیگر از مصادیق رسمی و دولتی بودن زبان تورکی در تاریخ ایران، کاربرد آن در یادمانهای تاریخی برپا شده توسط دولتهای تورکی حاکم بر ایران و سلاطین و مقامات این دول تورکی است. دو نمونه مهم از اینگونه یادمانهای دولتی با متون تورکی، سردر حرم امام علی در نجف عراق و سنگنوشته معروف به کتیبه نادری و یا کتیبه کلات در ایران است. این دو یادمان به امر نادرشاه افشار و با اشعار تورکی برپا گردیده اند.

زبان تورکی، زبان رسمی نهاد دولتی ملک الشعرائی: در گذشته ملک الشعرائی مقامی رسمی و دولتی بود و از سوی پادشاه اعطا می شد. زبانی که ملک الشعراها در سرودن اشعار خود از آن استفاده می کردند، زبان رسمی و دولتی دولت مذکور بوده و سروده های آنها نیز دارای ارج و منزلت اسناد رسمی بوده است. زبان تورکی–در برخی مقاطع حتی به تنهائی- زبانی رسمی نهاد ملک الشعرائی در دولتهای تورکی بوده است. به عنوان نمونه در دوره شاه اسماعیل صفوی، حبیبی شاعر تورکی سرای معروف متولد برگشاد، ملک الشعرای دربار امپراتوری صفوی بود و شعری به فارسی از او در دست نیست. این بدان معنی است که در عهد وی، تورکی یگانه زبان رسمی و دولتی دولت صفوی بوده است. در برخی موارد نیز همزمان دو منصب ملک الشعرائی یکی برای تورکی و دیگری برای زبان دیگری مانند فارسی وجود داشته است. به عنوان مثال تاثیر تبریزی، ملک الشعرای دوره شاه سلیمان و شاه سلطان حسین، دارای منصب ملک الشعرائی تورکی بوده است (از سروده های رسمی وی: قصیده تورکی در مدح شاه سلیمان الصفوی، قصیده تورکی به مناسبت جلوس به تخت شاه سلطان حسین الموسوی، ترجیع بند تورکی، مثنوی تورکی عید سروده شده به امر پادشاه، غزل تورکی به مناسبت تشریف فرمائی شاهزاده سلطان اکبر ایبن اورنگ زیب).

زبان تورکی در مراسم مذهبی دولتی: زبان تورکی از سوی دولتهای حاکم بر ایران به عنوان زبان رسمی آئینها، مراسم و تبلیغات دینی دولتی نیز بکار رفته است. کاربرد زبان تورکی به عنوان زبان دولتی دینی حتی پس از سقوط دولت قاجار و در اوان دوره پهلوی نیز ادامه داشته است. چنانچه در منابع تاریخی شرکت رضاخان (سرادر سپه) در مراسم عزاداری عاشورا در مسجد تورکان (مسجد شیخ عبدالحسین) و خواندن نوحه تورکی توسط وی ثبت شده است

 http://heyderbaba.ca/haber_detay.php?haber_id=569

http://sozumuz.blogspot.com

فارسی (Fars , Farsi) و پارسی (Pers , Persian) دو مقوﻟﮥ جدا از هم


فارسی (Fars , Farsi) و پارسی (Pers , Persian) دو مقوﻟﮥ جدا از هم

در ايران - بعنوان تاكتيكي دولتي و از سوي قوميتگرايان فارس- در طول قرن بيستم بحثي دربارۀ نژاد و تبار تركهاي ساكن در ايران آغاز شده است. اين بحث مصنوعي علاوه بر انكار تركيت ما و القا بي ريشه بودنمان، براي منحرف كردن موضوع بر...خورداري از حقوق بشري و ملي تركان هميشه زنده نگاه داشته شده است.
در حاليكه اين بحث مصنوعي و اساسا اشتباه است. بحث واقعي نه نژاد و تبار تركان، بلكه نژاد و تبار قوم فارس مي بايد باشد. قومي كه بر همه عرصه ها و نهادها تسلط مطلق دارد اما تا چند دهه و يكي دو سده پيش نام و نشاني از وي در متون تاريخي ديده نمي شود. آنچه وجود دارد ترك و تاجيك و .... است، اما نه فارس؛ قوم فارس و زبان فارسي، با اقوام و زبان باستاني پرس، پارس، پارسي و پرشين عينيت و رابطه مستقيمي ندارند. ايندو، به لحاظ زباني، ديني، تبار-نژادي و فرهنگي دو آنتيته تماما جداگانه اند.
پارسي، يك زبان ايراني باستان و منقرض شده است؛ پارسها قومي از ايراني زبانهاي باستانند كه مدتها قبل از آنكه از صحنه روزگار حذف شوند به دين زرتشتي در آمده بودند. تبار پارسهاي باستان نيز آميخته اي از اينديك و مونقولوئيد (فيزيوتيپي كمابيش شبيه بسياري از هنديان امروزي) بوده است. شايد بتوان پارسيان زرتشتي مهاجرت كرده به شبه جزيره هندوستان را باقيمانده پارسيان باستان به شمار آورد (هرچند عده اي اين تئوري را نيز رد نموده اند). در حاليكه زبان و خلق و مذهب فارس امروزه پديده هائي جديد و كاملا نوظهور در ايران اند.

فارس زبانهاي امروزي ايران از هر جنبه بين قرون ١٦-٢٠ و در دوره صفوي- قاجار- پهلوي فرم امروزي را به خود گرفته اند. اين خلق با تركيب نژادي-تباري، فرهنگ و مذهب امروزي آن گروهي نامتجانس و نوظهور است. فارسها به لحاظ ‌نژادي، گروهي ناهمگن مركب از رگه هاي مديترانه اي پروپر، مونقولوئيد، اينديك و حتي نئگروئيد ميباشند. قوم فارس امروزين به لحاظ تباري تركيبي از اكثريت بوميان باستان غيرايراني منطقه، بازماندگان منسوب به پرسها و ديگر اقوام مهاجر ايراني زبان (عمدتا از شرق، از افغانستان كنوني)، بوميان و مهاجرين تورك (از شرق، از شمال و از غرب)، بوميان و مهاجرين عرب و سامي (عمدتا از جنوب غربي) است.

بنابراين گروههاي مختلف فارس زبان ساكن در ايران كه امروزه با نام قوم فارس از آنها ياد ميشود در حقيقت ملقمه اي از گروههاي مخلتف تباري و زباني اند كه به مرور زمان با غلبه زبان فارسي دري دربارها و شاعران و مهاجرين افغانستاني، پذيرش علايق مذهبي توركان غلات قزلباش آزربايجاني و تركيه اي به شكل دگرگون و فارسي شده شيعه امامي و اخذ مظاهر فرهنگي، آداب و سنن، جشنها و اعياد و خط از اعراب و بوميان و توركان و مهاجران ايراني زبان ديگر به صورت قوم فارس (زبان) پا به عرصه وجود گزارده اند. حتي مذهب شيعه امامي كه يكي از اساسي ترين ستونهاي هويتي قوم فارس امروز را تشكيل ميدهد، نيز در سايه توركان قزلباش آزربايجان و تركيه به مذهب ملي قوم فارس تبديل شده است. توركها از اين جهت نقشي بي بديل در بوجود آمدن خلق فارس بازي نموده اند.

زبان فارسي امروزي و رايج در ايران با حداقل ۶۰٪-۸۰٪ كلمات عربي، زباني ژارگون-كرئول  (jargon-kreol)مانند اردو است. اين زبان آميخته اي از زبانهاي ايراني وارد شده به داخل مرزهاي كنوني ايران كه منشاءشان در افغانستان و تاجيكستان كنوني قرار دارد با ديگر زبانهاي ايراني غيرفارسي (سغدي، خوارزمي، راجي و ...)، زبانهاي عربي، توركي و ديگر زبانهاي بومي ايران است.

 كاربرد پرشين-پارسي براي ناميدن قوم و زبان فارسي، قائل شدن به خلوص تباري و نژادي فارس زبانهاي امروزي و اعتقاد به پاكي و عدم اختلاط اقوام پارسي باستان در طول دو هزار سال گذشته بوده و به معني ناديده گرفتن تاريخ و فعل و انفعالات دو هزار ساله و تحريف آن است. ادعاي يگانگي اين دو مفهوم متفاوت، همچنين گفتماني پان ايرانيستي- نژادپرستانه براي ايجاد سابقه و هويتي تاريخي براي اين گروه زباني نوظهور و تصاحب هويت و ميراث تاريخي پارسها توسط فارس زبانان امروزي است. يكي نشان دادن خلق نوظهور فارس با تركيب نژادي و مولفه هاي هويتي فرهنگي و مذهبي ويژه اش، با اقوام پرس باستاني يكي از بي اساسترين جعليات افسانه سازان دولتي فارس در تاريخ معاصر ميباشد. در ايران امروز نه زباني به اسم پارسي و نه قومي به اسم پارس و يا "پرشين" وجود ندارد، قوم فارس ادامه مستقيم پرسهاي باستان نيز نمي باشد. بنابر اين ميبايست اكيدا از بكار بردن نامهاي پارس و پرس و پرشين به جاي فارس و فارسي بويژه در زبان انگليسي اجتناب نمود.

-----

روند ايجاد زبان فارسي دري در افغانستان، غير از روند ايجاد قوم فارس در ايران است. در واقع چهار روند متفاوت وجود دارند:

روند ايجاد زبان دري در افغانستان

روند ورود آن به داخل مرزهاي كنوني ايران از شرق به عنوان زباني ادبي

روند تبديل زبان بخشي از بوميان ايراني، عرب و ترك به فارسي

روند تشكل قوم فارس

اين چهار روند غير از هم اند، نخستين آنها ايجاد زبان دري در افغانستان در قرون ٩-١١ ميلادي و آخرين آنها تشكل قوم فارس در ايران بين قرون ١٦-٢٠ ميلادي مي باشد.

فردوسي و رودكي و دقيقي و ... كه شما نام برديد مربوط به روند تشكل زبان دري مي باشند، نه تشكل قوم فارس با مشخصاتي كه امروز دارد. اساسا تعلق اين افراد كه بيشتر از فارس، تاجيك شمرده مي شوند به خراسان و افغانستان خود اين واقعيت را مي رساند كه زبان دري، زبان بومي ايران نيست و زباني وارداتي است.

وضعيت زبان فارسي دري با زبان تركي آزربايجاني از زمين تا به آسمان متفاوت است. تركي آزربايجاني حتي تركي عثماني به تائيد همه زبانشناسان زبانهائي اساسا تركي اند كه بشدت و بويژه در عرصه دائره لغات از زبان فارسي و از آن طريق از زبان عربي متاثر شده اند. اما زبان دري اساسا از اختلاط زبان عربي و برخي از زبانهاي ايراني شمال افغانستان و آسياي ميانه ايجاد شده است. يعني دوگانگي و ويژگيهاي عربي از الفبا و فونئتيك و دستور زبان و دائره لغات ذاتي زبان دري است و نه اكتسابي. اساسا تاجيك-تازيك ناميده شدن اين زبان و انتساب آن از همان آغاز به اعراب و از جمله قبيله طي و همچنين فارسي ناميده شدن آن به جاي پارسي، مويد اين واقعيت است كه هسته اوليه متكلمين به زبان دري را اعرابي تشكيل مي داده اند كه زبانشان از عربي متحول گشته بود.

كرئول بودن زبان دري و آكنده بودن آن از لغات عربي- در زبان حقوقي و روزنامه اي حتي در حدود ٩٠ درصد- واقعيتي غير قابل انكار است و در واقع چيز بدي هم نيست. بسياري از زبانهاي دنيا بويژه در آفريقا و و جزاير اقيانوسيه مانند زبان فارسي كرئول و ژارگون هستند. اما نوشته من در باره تبار قوم فارس است و نه خصلتهاي زبان دري. در اين باره اگر وقت كردم نوشته اي عليحده خواهم نوشت.

البته در ميان فارسزبانها معتقدين به اديان و مذاهب گوناگون از سني و بهائي و بي دين و ... هم وجود دارند. اما اينها زيرگروههاي اعتقادي گروه ائتنيك مذڭور اند. در اينجا از تشكل بدنه قوم فارس در اثر هويت مذهبي شيعه امامي سخن مي رود. مانند تركان آزربايجاني كه در بينشان زيرگروههاي سني و بهائي و عيسوي و موسوي هم وجود دارند، اما جدائي ميان تركان آزربايجان و تركان عثماني و تشكل دو هويت قومي عمدتا بر اساس تفارق مذهبي سني و جعفري-علوي بوده است. در ايران نيز همينطور است و دري زبانهاي شيعي عموما فارس و دري زبانهاي سني و اسماعيلي و .. با نامهاي ديگر از قبيل تاجيك و زرتشتيان با نام پارسي ياد مي شوند.
-----

همه گروههاي ملي منطقه ما و از جمله ايران، تركيبي از مهاجرين ايراني و توركي و سامي و .... و بوميان گوناگون اند. در اين مورد فرق عمده اي بين ترك و فارس وجود ندارد.

اما دليل تدقيق مساله تبار گروههاي فارس زبان ساكن در ايران، اثبات خلوص تباري و يا نژادي تركهاي ساكن در اين كشور نيست. به اين دليل است كه برتريت نژادي قوم فارس از طريق تبليغ نژادي بنام آريائي دكترين و گفتمان رسمي دولت ايران و قوميتگرايان افراطي فارس مي باشد. مردم ايران نسلهاست كه با اين گفتمان نژادپرستانه دولتي مغزشوئي و تربيت مي شوند. و از آنجائيكه قوم فارس، ملت حاكم در ايران است، نژادپرستي و تفاخر نژادي اين قوم بويژه با توجه به اين واقعيت كه به گفتمان رسمي دولت ايران نيز تبديل شده است، بسيار خطرناك و مضر است.

همين چند روز پيش بود كه سازمان ملل دولت ايران را به اعمال تبعيض سيستماتيك نژادپرستانه بر عليه ملل غيرفارس ايران متهم كرد. در حاليكه تفاخر نژادي ملل محكوم در ايران- اگر همچو چيزي وجود داشته باشد هم- چندان مساله امروز ما و معضلي عاجل نيست. به همين سبب ما مي بايست بر گفتمان نژادپرستانه خلوص نژادي و تباري قوم فارس- كه گفتمان رسمي دولت ايران و قوميتگرايان افراطي قوم حاكم فارس است، متمركز شويم.

نقش زبان تركی در پيدايش لهجهﻫﺎی تهرانی و اصفهانی زبان فارسی


نقش زبان تركی در پيدايش لهجهﻫﺎی تهرانی و اصفهانی زبان فارسی

متكلمین به زبان تركی، زبان اول ایران، علاوه بر شمال غرب ایران و یا ازربایجان ائتنیك، در تمام سطح كشور پراكنده اند. این زبان در مقیاس كشوری زبان اكثریت نسبی مردم ایران است. زبان تركی در سطح بسیاری از مناطق ملی مانند گیلان، مازندران، لرستان و ... نیز پس از زبان ملی منطقه مزبور (گیلكی، تبری، لری و ....) زبان دوم محل بشمار میرود. زبان تركی در استان اصفهان هم، مانند كل فارسستان، زبان دوم است.

در ایران دو لهجه بسیار مهم زبان فارسی، یعنی لهجه تهرانی و لهجه اصفهانی مستقیما توسط گروههای ترك، همچنین در نتیجه اختلاط و امیزش ایرانی زبانان با تركان و در پایتختهای دو دولت تركی-ازربایجانی بوجود امده اند:

الف- لهجه تهرانی زبان فارسی، ایجاد شده در دوره دولت تركی- ازربایجانی قاجار كه طائفه ای اصلا از تركان جنوب تركیه، شمال سوریه و جمهوری ازربایجان بودند.

ب- لهجه اصفهانی زبان فارسی، ایجاد شده در دوره دولت تركی- ازربایجانی صفوی كه دولتی تاسیس شده توسط طوائف قزلباش عمدتا از شمال و مركز تركیه بود.

لهجه تهرانی زبان فارسی: ایجاد تركان قاجار



اكثریت نامهای جغرافیائی تركی منطقه تهران و ری و پیرامون انها كه محل تلاقی دو مملكت ازربایجان و فارسستان می باشد، نه به تركی میانه و یا قدیم، بلكه به تركی باستان است. سابقه تركان بومی تهران و ری به دوره غزنویان و سلجوقیان و حتی بسیار پیش از ان به دوره ساسانی كه ویستام (بسطام) دائی هرمز توركزاد پادشاه ترك ساسانی دولتی در این منطقه تاسیس نمود بر میگردد. در دوره پس از اسلام، اكثر پادشاهان‌ سلجوقی‌ نیز ری‌ را به‌ عنوان‌ پایتخت‌ خود انتخاب‌ می‌كردند.

بسطام كه از توركان هیاطله (اغ هون) و دایی خسرو بود و در گرفتاری و قتل هرمزد توركزاد پادشاه ساسانی دست داشت، پس از قتل وی به سال ٥٩١ میلادی سر به شورش نهاد و در ری، شهر حدی اتورپاتگان و یا ازربایجان اعلام استقلال نموده و به نام خود سكه زد. دولت بسطام از اولین دولتهای تورك تاسیس شده در سرزمین ایران و ازربایجان در ایران پیش از اسلام شمرده می شود. او پس از ده سال مقاومت به دست یكی از سپاهیان توركان هیاطله (اغ هون) كشته شد.

من در این نوشته به تاثیرات زبان تركی بر زبانهای ایرانی این منطقه در دوره های مذكور اشاره نخواهم كرد و منحصرا بر رابطه زبان تركی و لهجه تهرانی فارسی در دوره اخیر قاجار متمركز خواهم شد.

در لهجه تهرانی زبان فارسی معاصر، تعداد زیادی اصطلاح و واژه تركی مورد استفاده روزمره قرار میگیرد كه از كثرت استفاده كسی به تركی بودنشان فكر نمی كند. شمار قابل توجهی از این واژه ها و اصطلاحات مربوط به تركی میانه و قدیم بوده و در تركی معاصر ازربایجانی بكار نمی روند. اما این، تنها رابطه موجود بین زبان تركی و لهجه تهرانی زبان فارسی نیست. رابطه عمیق دیگری بین ایندو وجود دارد و ان این كه "لهجه تهرانی زبان فارسی، ایجاد تركان قاجار است".

لهجه فارسی تهرانی در دوره سلطنت فتحعلیشاه قاجار در دربار این دولت تركی و ازربایجانی به وجود امد. در اغاز خود ان پادشاه ترك اموزگار این لهجه بود و درباریها ان را از فتحعلیشاه یاد گرفته و به دیگران یاد میدادند. منشاء اصطلاح "فارسی فتحعلیشاهی" برای نامیدن فارسی كنونی رایج ایران در مقابل فارسی دری افغانستان و یا فارسی كابلی همین واقعیت تاریخی است.

در سال ١٧٢٣ تهران به تصرف افغانها درامد و ویران شد. در سال ١٧٨٨ اغامحمدخان قاجار بنیادگزار دولت تركی ازربایجانی قاجاریه تصمیم گرفت كه تهران را به عنوان پایتخت حكومت خود انتخاب كند. علت این انتخاب، نزدیكی تهران به "ساوج بلاغ ازربایجان" كه یكی از مراكز ایل افشار (اكنون در داخل محدوده استان تهران قرار دارد) بود و همچنین استراباد در خراسان كه جایگاه ایل ترك و ازربایجانی قاجار و مركز ستاد نیروهای اغا محمدخان بود، است. وقتی تهران پایتخت شد، جمعیتش از بیست و چند هزار نفر تجاوز نمیكرد و مركب از دو گروه اكثریت ترك زبان و اقلیت ایرانی زبان بود. پس از پایتخت شدن، در مدت بسیار كوتاهی چندین برابر این جمعیعت كم شمار، از گروههای ترك زبان قاجار، افشار، خلج، شاهسون، ...... در قالب ایل قاجار، درباریان، منسوبین ارتش و نیروهای مسلح در تهران مسكن گزیدند. این امر باعث گردید كه در تمام دوره قاجار، دارالخلافه تهران عملا و همواره خصلتی ازربایجانی و صبغه ای تركی داشته باشد.

زبان گروههای گوناگون ترك ساكن در تهران در دوره قاجاری، همه تركی ازربایجانی بود. اقلیت ایرانی زبانان بومی ساكن تهران نیز به زبانهائی مانند رازی و شمیرانی و .... سخن می گفتند. علاوه بر ان در زبان محاوره‌ای هر گروه، طبقات اجتماعی نقش مهمی داشته‌ و هر قشری در تهران دارای لحن‌ و زبان خاص خود بوده است. فارسی فتحعلیشاهی نیز، لهجه ای بود كه دربار ترك قاجار به هنگام صحبت كردن به فارسی، انرا بكار می برد. در تهران لهجه مزبور تا مدتی در نظر مردم عادی و طبقات پائین اجتماع منفور بود و دلیل بر خودپسندی گویشور ان جلوه می كرد.

در دوره قاجاری همه گروههای ایرانی زبان رازی و شمیرانی و .... به همراه بخش اعظم تركان ساكن در تهران، به تدریج فارسی زبان شدند. در نتیجه فارسی محاوره ای تهرانی و یا فارسی فتحعلیشاهی، از همان اغاز دارای واژگان متعدد تركی بود كه در فارسی كابولی و فارسی شیرازی و یا زبانهای ایرانی دیگر مانند لارستانی، كردی، بلوچی، لری و غیره وجود نداشت. به عبارت دیگر لهجه فعلی فارسی تهرانی، از همان اغاز تركیبی از انواع لهجه‌های ایرانی با زبان تركی است.

لهجه اصفهانی زبان فارسی، یادگار تركان ساكن در این استان




من قبلا در یك نوشته دیگر خود بنام "ایصفاهان توركله ری - تركهای اصفهان" بر اساس مقاله ای از پژوهشگر ترك فریدنی، حسین مسلمی ("فریدن، قفقاز كوچك")، به پراكندگی خلق ترك در استان اصفهان، همچنین اثار تاریخی-معماری موجود در این استان كه عمدتا اثر هنرمندان و دولتهای تركی است اشاره كرده ام. با اینهمه گروههای ترك ساكن در اصفهان و اثار تاریخی-معماری و بناهای عظیم مذكور، تنها دو نمونه از حضور تاریخی خلق ترك در این استان اند. از دیگر مهمترین یادگارهای حضور خلق ترك در استان اصفهان، اشتراك تركان در تشكل تباری گروههای فارس زبان كنونی ساكن در این استان و همچنین تاثیرگذاری زبان تركی در پیدایش لهجه موسوم به اصفهانی زبان فارسی است.

شهر اصفهان فارسستان در تاریخ دو بار با خاك یكسان و از سكنه خالی شده و پس از ان بدست دول و خاندانهای تركی از نو ساخته و برپا گردیده است. پس از هر دوی این نوسازی و برپاییها، عمده اهالی نوین شهر را دولتمردان، تجار، هنرمندان، استادان و اندیشمندان، نظامیان و طوائف بیشمار تركی كه به این شهر كوچیده اند تشكیل میداده اند. مثلا تنها در دوره صفویان دهها هزار تن از دولتمردان و حكومتیان ترك ازربایجانی و قزلباش از ازربایجان و از اسیای صغیر-تركیه-سوریه امروزی به همراه انبوه خانواده و طوائفشان در اصفهان ساكن شده اند. در ان دوره كل جمعیت ایران بیش از چند صد هزار تن نبوده است.

تركهای فعلی استان اصفهان بازمانده گروههای تاریخی تركی اسكان یافته در این منطقه اند، با اینهمه عمده گروههای تركی تاریخی فوق الذكر، مانند گروههای بومی این شهر كه همه غیرفارسی زبان بودند، به مرور زمان زبان تركی خویش را ترك و متكلم به زبان فارسی گردیده اند. بدینگونه با فارسزبان شدن بخش عمده ای از گروههای ترك و اهالی بومی شهر كه غیر فارس بودند، همچنین امیزش زبانی و بده بستان فرهنگی تاجیك-تاتهای غیر ترك با بخش دیگر كه تا به امروز تركزبان مانده اند، لهجه معروف به اصفهانی زبان فارسی شكل امروزی خود را پیدا نموده است.

من در زیر تعدادی از خصوصیات لهجه اصفهانی زبان فارسی كه مشابه و قطعا و یا محتملا متاثر از زبان گروههای تركی تاریخی در این منطقه است را میاورم. این موارد نتیجه و یادگار تركان ساكن در این استان است. (مثالها از نشریه دانشجویی بهلول، مقاله اصفهانی نامه نوشته سلمان صباحی گرفته شده اند). از انجائیكه در طول تاریخ بسیاری از تركهای كوچنده و ساكن شده در اصفهان یعنی اجداد تركهای امروزی این استان، همچنین اجداد بخش عمده ای از فارس زبانهای امروزی ان را تركهای قزلباش اسیای صغیر تشكیل میداده اند، قابل پیش بینی است كه خصوصیات و ویژگیهای موجود در لهجه اصفهانی، بیش از گروههای لهجه ای تركی ازربایجان، به گروههای لهجه ای تركی تركیه نزدیكی داشته باشند:

١- تلفظ خاص حروف صامت "ج، چ، ك، گ" در لهجه اصفهانی: از بارزترین تاثیرات زبانی گروههای تركی ساكن در اصفهان، پدیده تلفظ خاص حروف بیصدای "جc-، چç-، كk-، گg-" در لهجه اصفهانی زبان فارسی مانند تركان ازربایجان-قفقاز جنوبی و اناتولی شرقی است. در زبانشناسی فارسی رسم است كه این پدیده را به صداهای dz و ts موجود در برخی از زبانهای ایرانی میانه و یا باستان منسوب كنند. اما این توضیح ناكافی است زیرا كه به عامل اصلی توجهی نشده است. حادثه تبدیل صداهای c و ç به ترتیب به dz و ts كه به تركی "سسیزله رین سیزیلاشماسی Sәssizlәrin Sızılaşması " نامیده میشود، از بارزترین خصوصیات بسیاری از لهجه های زبان تركی در ازربایجان ایران (مشخصا تبریز)، نواحی جنوبی ازربایجان شمالی (نخجوان، ایروان)، نواحی شرقی تركیه (ارزروم و حوالی ان) و تمام ساحل جنوبی دریای سیاه به ویژه شمال شرقی تركیه (ریزه-ترابزون، شیوه ای موسوم به لهجه قارادنیز در ساحل جنوب شرقی دریای سیاه) و به مقدار كمتری شمال غربی تركیه میباشد. تبدیل ج به dz، و چ به ts در برخی دیگر از زبانهای التایی از جمله در زبان محاوره ای مغولی و مانچو هم قاعده ای عمومی است.

در باره كم و كیف این پدیده فونتیك در زبان تركی از سوی اوانگاران و زبانشناسان (پروفسور ف. كیرزی اوغلو، پروفسور ه. كارپوز، تورگوت گونای و ...) تحقیقات مفصلی انجام شده و عمده محققین مذكور انرا در ارتباط مستقیم با اسكان تركان اغ قویونلو (١٣٥٠-١٥٠٢) در نواحی یاد شده دانسته اند. در واقع نیز نواحی ای كه صامت "ج" بدین شكل خاص تلفظ میشود، از جمله مناطقی در شرق و شمال شرق تركیه، عینا همان مناطقی هستند كه طوائف انبوهی از تركان اغ قویونلو مانند باییندیر، پورناك-پرنك، موسوللو-موصللو، حمزه حاجیلو، قاراحاجیلو، عیزالدین حاجیلو، ایمیرلو، حلب توكمانلاری شامل منصور بیگ افشارلاری و قوت بیگی افشارلاری، دولقادارلی-ذوالقدرلو، چپنی، اغاچ اری-قاجار، دؤیر-دوگر و غیره در طول تاریخ در انجا ساكن شده و توطن گزیده اند. از نمونه های اسكان طوائف اغ قویونلو در این نواحی، در زمان شاهزاده سلطان سلیم در ترابزون و ریزه، در دوره اغ قویونلویان در تبریز، در زمان سلطان سلیم قانونی در ارزروم و حوالی ان، .... میباشد. به واقع بین سه گانه ترابزون-ارزروم-تبریز تا اغاز قرن بیستم و سقوط دولت تركی-ازربایجانی قاجار، همواره داد و ستد زبانی، فرهنگی، انسانی، تجاری و اقتصادی بسیار زنده و فعال در جریان بوده است. (دولت تركی ازربایجانی قاجار همیشه در دو شهر ارزروم و ترابزون دارای كنسولگری بود). بسیاری از طوائف اغ قویونلوی مذكور، كلا و یا جزا با تشكیل دولت صفوی و انتقال پایتخت ان به اصفهان در این شهر سكنی گزیده اند.

٢- تبدیل "كسره- e" به "ای- i" در هجای نخست كلمات: مانند تلفظ تركی "انسان" عربی به شكل "اینسان" در تركی. نمونه ها از لهجه اصفهانی: تبدیل بگیر-Begir به بیگیر-Bigir؛ بشین-Beşin به بیشین-Bişin؛ بمیر-Bemir به بیمیر-Bimir؛ بریز-Beriz به بیریز-Biriz؛ ببین-Bebin به بیبین-Bibin؛ نمیشه-Nemişe به نیمیشه-Nimişe؛ نمیخوام-Nemixam به نیمیخوام-Nimixam.

٣-در لهجه اصفهانی زبان فارسی مضاف-مضاف الیه و صفت-موصوف به جای كسره، همیشه "ی-i-" میگیرد. این تلفظ، عینا مطابق تلفظ این قالبها در زبان تركی است، مانند تلفظ "درد دل" به شكل "درد-ی دیل". نمونه ها از لهجه اصفهانی: تبدیل در باغ-Dər-e bağ به دری باغ-Dər-i bağ؛ گل قشنگ-Gol-e qəşəng به گلی قشنگ-Gol-i gəşəng؛ ادم خوب-Âdəm-e xub به ادمی خب-Âdəm-i xob.

٤- تبدیل كسره اخر كلمه به فتحه: تبدیل كسره اخر كلمات خارجی به فتحه قاعده ای عمومی در زبان تركی ازربایجانی است. نمونه از لهجه اصفهانی: تبدیل جمعه-Com’e به جمعه-Com’ə

٥- تبدیل "د" گنگ به "ت" طنیندار: عینا مشابه انچه كه در زبان تركی تركان اسیای صغیر روی میدهد. در تركی ازربایجانی عموما "د" حفظ میشود. در تركی ازربایجانی ارد-Ard (دنبال)، در تركی تركیه ارت-Art (دنبال). نمونه از لهجه اصفهانی: تبدیل ارد-Ard به ارت-Art (پودر گندم).

٦- تبدیل فتحه به كسره: مشابه انچه كه در زبان تركی تركان اسیای صغیر روی میدهد. در تركی ازربایجانی معمولا فتحه حفظ میشود. مانند قفس-Qəfəs در تركی ازربایجانی، كافئس Kafes در تركی تركیه. نمونه ها از لهجه اصفهانی: تبدیل از-Əz به ائز-Ez؛ قفس-Qəfəs به قفئس-Qəfes؛ ازش-Əzəş به ائزئش-Ezeş؛ بزن-Bezən به بئزئن-Bezen.

٧- تبدیل حرف "او- o" به "او- u": مشابه انچه كه در زبان تركی تركان اسیای صغیر روی میدهد. در تركی ازربایجانی معمولا "او-o" حفظ میشود. مانند اویانماق-Oyanmaq در تركی ازربایجانی، اویانماق-Uyanmak در تركی تركیه. نمونه ها از لهجه اصفهانی: تبدیل كجا-Koca به كوجا-Kuca؛ چادر-Çador به چادور- Çadur؛ شما-Şoma به شوما-Şuma.

٨- حذف حرف "ه" در لهجه اصفهانی: مشابه انچه كه در زبان تركی تركان اسیای صغیر روی میدهد. در تركی ازربایجانی حرف "ه" معمولا حفظ میشود. مانند هؤرمك-Hörmək در تركی ازربایجانی، اؤرمك-Örmek در تركی تركیه. نمونه ها از لهجه اصفهانی: بچه ها-Bəççeha به بچا-Beça؛ گربه ها-Gorbeha به گربا-Gorba؛ میجهد-Micəhəd به میجد-Miced.

٩- تبدیل "پس" به "پ": این حادثه عینا از تركی ازربایجانی متاثر است. در زبان تركی ازربایجانی كلمه پسPәs فارسی به شكل پهو بهتلفظ می شود. در لهجه اصفهانی زبان فارسی نیز كلمه پس-Pәs به پ-Pә تبدیل می شود: كجایین پس؟-Kocayin pəs تبدیل میشود به كوجاین پ؟-Kucayn pə.

١٠- پسوند "چی": برای تحقیر و كوچك شمردن اشیا و انسانها. این همان پسوند تصغیر و تحبیب "چه-ça"، "چی-çi "، "چیك-çik " در زبان تركی است. مانند علیچی در لهجه اصفهانی.

١١- قالب "د+فعل+د": این تركیب تاكید امری عینا از زبان تركی گرفته شده است. مثلا "دی گلین دا!Di gәl da " در زبان تركی. در اینجا "دی" نخست مخفف "هایدیHaydı " تركی به معنی عجله كنید، "دا" دومی مخفف "دایDay " و یا "داهاDaha " به معنی دیگر است. نمونه ها از لهجه اصفهانی: د بیا د- De biya de ؛ د برو د-De boro de.

١٢- تلفظ اسامی به سیاق تركی و در تطابق با قانون هماهنگی اصوات: مانند تبدیل محمد-Mohəmməd عربی به ممد-Məmməd و ممد-Məməd. "ممد" و "مممد" فرم تركی "محمد" اند.

١٣- تبدیل "و" به "ف": مانند تبدیل "اوشارAvşar " تركی قدیم به "افشارAfşar " در تركی ازربایجانی. نمونه از لهجه اصفهانی: "دیوارDivar " تبدیل میشود به "دیفالDifal ".

١٤- تبدیل "ر" به "ل": مانند تبدیل "گوره شمه كAvşar " تركی قدیم به "گوله شمه كAfşar " در تركی ازربایجانی. نمونه از لهجه اصفهانی: "دیوارDivar " تبدیل میشود به "دیفالDifal ".

١٥- كاهش صوتی: این حادثه در زبان تركی، هم در كلمات تركی و هم در كلمات خارجی اتفاق می افتد. مانند تبدیل "بورونوBurunu " به "بورنوBurnu " و "فیكیریFikiri " به "فیكریFikri " در زبان تركی. نمونه ها از لهجه اصفهانی: "بفرمایینBefәrmayin " به "بفرماینBefәrmayn "، "اینجایینİncayin " به "اینجاینİncayn ".

١٦- تبدیل صائت "ا-a" به "فتحه-ə" : تبدیل "ا" به فتحه پدیده ای بسیار رایج در لهجه های زبان تركی است. مانند تبدیل "قارداشQardaş " به "قردشQәrdәş " در لهجه تبریز، "یاخاYaxa " به "یخهYәxә " در تركی. نمونه از لهجه اصفهانی: تبدیل "میخوایMixay " به "میخیMixәy ".